در جنگ صفين
زمانى كه اميرالمؤمنين عليه السلام براى نبرد با قاسطين، عازم صفين شد، ابتدا فرماندهان و رهبران نظامى قبايل و طوايف هفت گانه كوفه را برگزيد؛ يكى از اين رهبران نظامى، سعيد بن قيس همدانى بود، كه حضرت امير عليه السلام وى را به فرماندهى نيروهاى همدان و نيروهاى حمير - كه همراه با نيروهاى همدان بودند - منصوب كرد. [ وقعة صفين، ص 117. ]در جنگ صفين، اشعث بن قيس كندى رياست دو طايفه كنده و ربيعه را بر عهده داشت. اميرالمؤمنين عليه السلام وى را در مسير صفين از مسند رياستش بركنار و حسّان بن مخدوج را به فرماندهى اين دو قبيله منصوب كرد. اشعث از اقدام حضرت على عليه السلام سخت دلگير شد و همين امر باعث شد كه گروهى از يمنى ها اعتراض كرده و بر اقدام امام عليه السلام خرده بگيرند. هنگامى كه سعيد از اين موضوع باخبر شد، بسيار خشمگين شد و بى درنگ نزد اهالى معترض يمن رفت و خطاب به آنان چنين گفت:
اى جماعت يمنى، من تا كنون گروهى تنگ نظر و بدانديش تر از شما نديده ام، اگر از على سرپيچى كنيد آيا شما براى رسيدن به دشمن او وسيله اى داريد؟ آيا معاويه بدل خوبى براى على است؟ و يا شام جانشين خوبى براى عراق است؟ يا ربيعه در ميان طايفه مضر ياورى سراغ دارد؟ پس شما براى چه اين گونه به اقدام صائب اميرالمؤمنين عليه السلام اعتراض مى كنيد و چهره درهم مى كشيد؟ لذا سخن همان است كه او مى فرمايد و اقدام همان است كه او معمول مى دارد. [ وقعة صفين، ص 137. ]
امام تلاش فراوانى كرد كه بتواند جلوى جنگ را بگيرد، لذا افرادى مثل بشير بن عمرو انصارى، و سعيد بن قيس همدانى و شبث بن ربعى را نزد معاويه فرستاد تا شايد او را از جنگ و خون ريزى باز دارد و با صلح و مذاكره مسائل و مشكلات رفع شود؛ اما معاويه در عوض پاسخ تندى داد و اعلان كرد ميان ما و شما جز شمشير نخواهد بود و آنها با دست خالى به جانب امام عليه السلام بازگشتند و نظر معاويه را به حضرت امير عليه السلام رساندند. [ ر. ك: وقعة صفين، ص 188 و 187. ]
سپس گروهى از قاريان عراق و شام كه سى هزار نفر بودند در كنار صفين قرارگاهى زدند و سران آنان چون علقمة بن قيس، عبيده سلمانى، عبداللَّه بن عتبه و عامر بن عبدالقيس كه از شاگردان عبداللَّه بن مسعود بودند، شروع به آمد و شد ميان سپاهيان حضرت على عليه السلام و معاويه نمودند و مدت سه ماه اين رفت و آمد ادامه داشت. معاويه هر چه مى توانست دليل و مدرك براى جنگ و خون ريزى ارائه مى داد، اما همين كه نزد امام عليه السلام مى آمدند و پاسخ معاويه را مى شنيدند، قانع مى شدند و مجدداً به معاويه مراجعه مى كردند و نظر اميرالمؤمنين عليه السلام را به او مى گفتند؛ اما سرانجام معاويه حاضر نشد تن به حق دهد و عاقبت آماده جنگ شد. [ تفصيل مطلب در شرح حال علقمة بن قيس خواهد آمد. ]