ربيع بن زياد حارثى
ربيع بن زياد [ ربيع بن زياد غير از خواجه ربيع است كه شرح حال آن در صفحات قبل گذشت. ] از طايفه بنى حارث بن كعب و كنيه اش ابوعبدالرحمن برادر عاصم بن زياد است. او بصرى و از جمله كسانى است كه پيامبر خداصلى الله عليه و آله را درك نمود [ اسد الغابه، ج 2، ص 164. ] و در زمره ياران صديق و ارادتمندان مخلص اميرالمؤمنين عليه السلام گرديد.فاتح جنگ و حاكم بلاد
ربيع با وجود داشتن تواضع و فروتنى، مردى شجاع و دلاور بود لذا ابو موسى اشعرى در سال 17 هجرى در زمان حكومت عمر بن خطاب او را به سرپرستى لشكرى به مناذر [ مناذر، مملكتى عربى بوده و پايتخت آن شهر حيره محل سكونت قبيله بنو لحم بوده است. ] فرستاد و او آن جا را فتح كرد و برادرش مهاجر بن زياد در آن جنگ كشته شد. بعد از استقرار حكومت معاويه، وى به استاندارى سيستان منصوب شد در آن جا هم بر مغول ها و افغانستان غالب شد و آن جا را فتح نمود. وقتى مغيره از دنيا رفت و زياد حاكم كوفه و بصره گرديد، ربيع از سيستان معزول شد، و به استاندارى خراسان منصوب گرديد [ اسد الغابه، ج 2، ص 164. ] او نزد عمر نفوذ كلمه داشت و توجه او را به سوى خود جلب مى كرد. ربيع با آن همه نفوذ و شخصيتى كه داشت، مردى با گذشت بود. روزى شخصى نزد او آمد و گفت: اى ابو عبدالرحمن، فلانى غيبت تو را مى كرد و آرزوى نابودى تو را مى نمود. ربيع در پاسخ گفت: و اللَّه لأغيظنَّ مَن أمره بذلك؛ به خدا سوگند، كينه و دشمنى كسى را دارم كه به او دستور داده غيبت مرا بكند. مرد گفت: چه كسى به او گفته است؟ ربيع گفت: الشيطان عدوّ اللَّه، استغواه ليؤثمه، و أراد أن يُغضبنى عليه فأُكافئُه؛ شيطان كه دشمن خداست او را فريفته تا گناه و نافرمانى خدا كند و خواسته من هم بر او خشم گيرم و او را مكافات نمايم.ربيع در پايان گفت: و اللَّه لا أعطيه ما أحبَّ من ذلك، غفر اللَّه لنا و له؛ به خدا قسم چيزى كه من دوست ندارم به او نمى دهم، خداوند ما و او را بيامرزد. [ شرح ابن ابى الحديد، ج 10، ص 158. ]