اندوه امام در شهادت حبيب
ابو مخنف مى گويد: چون خبر شهادت حبيب بن مظاهر به سيدالشهدا امام حسين عليه السلام رسيد، تكان سختى خورد و چنين گفت: عنداللَّه أحتسبُ نفسي و حماة أصحابي "و استرجع كثيراً"؛ اجر و پاداش خود و حاميان اصحابم را با رفتن حبيب نزد خداوند به حساب مى آورم. [ تاريخ طبرى، ج 5، ص 435؛ كامل ابن اثير، ج 2، ص 565. ] "بعد بسيار كلمه اناللَّه و اناللَّه راجعون گفت." [ مقتل مقرم، ص 301. ]اين سخن امام عليه السلام عظمت مصيبت پيش آمده را نشان مى دهد.
نزاع درباره سر بريده حبيب
مورخان نوشته اند: آن مرد تميمى كه سر حبيب را از تن جدا كرد براى خود افتخارى مى دانست لذا حُصين بن تميم به او گفت: من هم با تو در قتل حبيب شريكم و بايد در كشتن حبيب و بريدن سر او شريك تو باشم! آن مرد قاتل زير بار نرفت و اظهار داشت كه تنها قاتل حبيب من هستم و تو سهمى در كشتن او ندارى؛ اما بگو مگو بين آن دو بالا گرفت تا آن جا كه حتى حُصين بن تميم حاضر شد براى كسب افتخار، تنها سر بريده حبيب را به يال اسبش ببندد و به دور ميدان جولانى بدهد و بعد سر بريده را تحويل مرد تميمى بدهد تا او در كوفه از ابن زياد جايزه دريافت نمايد، اما قاتل راضى نشد و كشمكش بالا گرفت به ناچار سران قبيله هر دو نفر واسطه شدند و به تقاضاى حُصين قرار شد، سر حبيب را بر يال اسبش آويزان كند و در ميان لشكر بگرداند و بعد آن مرد تميمى سر را به كوفه ببرد و جايزه بگيرد. [ تاريخ طبرى، ج 5، ص 440؛ كامل ابن اثير، ج 2، ص 567. ]آرى وقتى انسان از خدا غافل شود و هوا و هوس قلبش را تاريك و ظلمانى كند ديگر نورانيتى را درك نمى كند و خدا را نمى بيند و تنها چشم و گوشش به مال و منال، شهوت و مقام دوخته شده و متوجه نيست كه سر بريده حبيب اين تابعى عالى قدر و اين صحابى اميرالمؤمنين و اصحاب سرّ و خفاى او، و اين زاهد شب و تلاشگر فى سبيل اللَّه را مى كشد و بر آن افتخار مى كند و بر طغيان و سركشى خود جايزه مى طلبد! نعوذ باللَّه من سبات العقل.