تقاضاى زياد براى تعقيب يزيد بن حجيه - اصحاب امام علی(علیه السلام) جلد 1

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

اصحاب امام علی(علیه السلام) - جلد 1

سید اصغر ناظم زاده قمی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید


تقاضاى زياد براى تعقيب يزيد بن حجيه

ابراهيم بن هلال مى نويسد: از جمله كارگزاران امير مؤمنان عليه السلام كه به آن حضرت خيانت كرد و به معاويه پيوست. يزيد بن حُجيه تيمى از طايفه بنى تيم بن ثعلبه است و دليل آن غارت بيت المال و ترس از كيفر على عليه السلام بود. وى در جنگ جمل و صفين و نهروان در ركاب حضرت جنگيد، سپس حضرت او را به حكومت رى و دستبنى "شهر بزرگى بين رى و همدان بوده است" منصوب كرد. اما او سى هزار درهم از ماليات هاى دريافتى را كم آورد، و در واقع درهم ها را ربوده بود. وقتى حضرت از كار او آگاه شد، او را تازيانه زد و به زندان انداخت و غلام آزاد كرده خود به نام سعد را بر او گماشت، اما - در آن هنگامى كه سعد به خواب رفته بود - يزيد از فرصت استفاده كرد از زندان گريخت و شتر خود را كه آماده بود، بر آن سوار شد و به جانب شام گريخت و به معاويه پيوست و دو بيت شعر هم سرود كه ترجمه آن اين است:

- من سعد را گول زدم و شترانم مرا هم چون تير به شام رساندند، و كسى كه افضل بود، برگزيدم.

- سعد را هم چنان كه زير عبا خفته بود، رها كردم، سعد غلامى سرگشته و گمراه است.

معاويه هم آنچه را كه يزيد ربوده بود، به او بخشيد و بعداً ايالت رى را به او سپرد. موقعى كه خبر فرارى شدن يزيد بن حجيه در كوفه منتشر شد، زياد بن خصفه نزد امام عليه السلام آمد و عرض كرد: ابعثني يا اميرالمؤمنين في أثره أردّه اليك؛ اى اميرالمؤمنين مرا از پى او گسيل دار تا او را برگردانم.

وقتى سخن زياد بن خصفه به يزيد رسيد، اشعارى در مذمت او سرود و شعرى هم در نكوهش امام فرستاد و در آن شعر خود را از دشمنان اميرالمؤمنين عليه السلام قلمداد كرده بود.

حضرت بر او نفرين كرد و پس از نماز به يارانش فرمود: دست هايتان را بلند كنيد من به او نفرين مى كنم و شما آمين بگوييد. امام در نفرين به او چنين گفت:

اللّهم انّ يزيد بن حجية هرب بمال المسلمين، و لحق بالقوم الفاسقين، فاكِفنا مكرَهُ و كيدَهُ و أجزهِ جزاء الظالمين؛

پروردگارا، همانا يزيد بن حجيه با اموال مسلمانان گريخته و به قوم تبهكاران پيوسته است، خدايا مكر و كيد او را كفايت كن و كيفر ستمكاران را به او عنايت نما.

مردم دست هاى خود را بلند كرده و آمين گفتند. در ميان آن جمع، پيرمرد سالخورده اى به نام عفاق بن شرحبيل تميمى بود كه متأسفانه بعد از شهادت اميرالمؤمنين عليه السلام بر ضد حجر بن عدى شهادت داد و با شهادت دروغ او و جمعى ديگر، حجر و يارانش به دست معاويه به شهادت رسيدند؛ او در آن جمع پرسيد كه: اين قوم به چه كسى نفرين كردند؟ گفتند: به يزيد بن حجيه!

تعصب فاميلى و قوميت او سبب شد كه ناراحت شود و گفت: دست هايتان خشك باد، آيا بر اشراف ما نفرين مى فرستيد؟ مردم ريختند و او را بيرون مسجد كتك زدند كه نزديك بود، بميرد.

زياد بن خصفه براى جان عفاق از او حمايت كرد و گفت: پسر عمويم را رها كنيد، حضرت على عليه السلام فرمود: آن مرد را به پسر عمويش واگذاريد، مردم از او دست برداشتند، زياد دست عفاق را گرفت و با او صحبت كرد و نصيحت نمود، اما عفاق گفت: به خدا قسم تا زمانى كه زنده ام و بتوانم حركت كنم شما را دوست نمى دارم!

زياد به او گفت: اين براى تو زيانبخش و ناپسند است.

در آن جلسه مسائلى بين زياد و عفاق "پيرمرد سالخورده" رد و بدل شد و مطالبى از روش غلط عفاق و دوستانش يادآورى شد اما بى تأثير بود و عفاق از آن پس هر وقت از كنار آن جمع عبور مى كرد مى گفت: خدايا تو شاهد باش من از مردم بيزارى مى جويم و دوست عثمان بن عفانم! و آنان هم در پاسخ او مى گفتند: پروردگارا تو شاهد باش، ما جزو دوستان على عليه السلام هستيم و از عثمان بن عفان و هم از تو اى عفاق برائت مى جوييم. [ ر. ك: شرح ابن ابى الحديد، ج 4، ص 83. ]

آرى، نصايح زياد و حقانيت امير مؤمنان عليه السلام در روحيه عفاق بن شرحبيل به خاطر تعصب قومى تأثيرى نگذاشت و سرانجام او از امامت حضرت على عليه السلام روى برتافت و با شهادت دروغ در قتل حجربن عدى شركت نمود.

اما موضوع درخواست زياد بن خصفه از امام عليه السلام براى حركت به جانب يزيد بن حجيه و سركوب كردن او به توفيق نينجاميد و شرايطى حاصل نشد كه در تعقيب او برآيد.

زياد بن كعب بن مرحب

زياد فرزند كعب بن مرحب را از اصحاب اميرالمؤمنين عليه السلام بوده و كسى است كه نماينده و سفير سيدالشهدا امام حسين عليه السلام براى اشعث بن قيس در آذربايجان بود. [ رجال طوسى، ص 42، ش 15. ]

/ 390