جابر در مزار شهداى كربلا در اربعين حسينى - اصحاب امام علی(علیه السلام) جلد 1

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

اصحاب امام علی(علیه السلام) - جلد 1

سید اصغر ناظم زاده قمی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید


جابر در مزار شهداى كربلا در اربعين حسينى

از مواردى كه دليل بر ارادت فوق العاده و اخلاص جابر بن عبداللَّه به اميرالمؤمنين عليه السلام و خاندان عصمت و طهارت عليهم السلام مى باشد، زيارت او در اولين اربعين امام حسين عليه السلام در كربلاست و شرح جريان اين زيارت ارزش مند، بدين قرار است:

اعمش از عطيه كوفى "عوفى" [ عطيه كوفى "عوفى" فرزند سعد بن جناده است پدرش سعد خدمت اميرالمؤمنين عليه السلام آمد و عرض كرد: خداوند پسرى به من عنايت فرموده است. حضرت فرمود: نام او را عطيه بگذار، زيرا او عطيه الهى است. عطيه پس از آن كه بزرگ شد از راويان حديث گرديد و در سال 111 هجرى به رحمت ايزدى پيوست. "سفينة البحار". ] نقل مى كند كه گفت: به اتفاق جابر بن عبداللَّه انصارى براى زيارت قبر امام حسين عليه السلام به كربلا مشرف شديم چون بدان محل متبرك رسيديم، جابر مراسم تشرف و زيارت را به جاى آورد، ابتدا در آب فرات غسل كرد، لباس تميز به تن نمود، با بوى خوشى كه همراه داشت، بدن خود را معطر كرد و در حالى كه گام هاى خود را كوتاه بر مى داشت و ذكر خدا بر لب داشت قدم بر مى داشت تا به قبر مطهر حضرت ابا عبداللَّه سيدالشهدا عليه السلام رسيد.

عطيه گويد: چون جابر نابينا بود به من گفت: دست مرا بر تربت مقدس قبر بگذار؟ من دست او را روى قبر مطهر گذاشتم، اما همين كه دست خود را روى قبر گذاشت، گويا غصه عالم در دل او راه يافت و به ياد خاطره جان گداز شهادت عزيزان پيامبر و على و فاطمه عليهم السلام افتاد، غش كرد و بى هوش روى قبر افتاد؛ فوراً چند قطره آب بر چهره نورانى جابر پاشيدم او به هوش آمد، همين كه به هوش آمد با اداى احترام فريادى از دل سر داد و گفت: يا حسين، يا حسين، يا حسين، حبيبٌ لا يُجيبُ حَبِيبَه؛ اى حسين اى حسين، اى حسين، آيا دوست جواب دوستش را نمى دهد؟

بعد جابر، جوابى به خود داد كه دل هر شنونده اى را مى سوزاند و اين گونه به آن حضرت خطاب كرد و گفت:

و أنّى لكَ بالجواب و قد شَحطَتْ أوداجُك على أثباجك، و فَرَّقَ بين بدنِك و رأسك، فأشهدُ أنّك ابنُ النبييّن و ابنُ سيد المؤمنين، و ابنُ حليف التقوى، و سليل الهُدى، و خامِس أصحاب الكساء، و ابن ُ سيّدِ النّقباء، و ابنُ فاطمة سيدة النساء؛

اى حسين، چه طور مى توانى جواب بدهى در حالى كه رگ هاى تن و گردن تو بريده شده و با خون گلويت آغشته گرديده است؟ چگونه مى توانى پاسخ دهى در حالى كه ميان سر و بدنت جدايى افتاده است؟ "و سرت بر فراز نيزه به كوفه و شام برده شده است". اى حسين، من شهادت مى دهم همانا تو فرزند پيامبران و فرزند سيد اوصيا، و فرزند همگام تقوا و برگزيده هدايت، و پنجمين نفر اصحاب كساء، و فرزند بزرگ جانشينان و زاده فاطمه زهرا سيده زنان عالميان هستى.

و ما لَك لا تَكونُ هكذا، و قد غذتك كفُّ سيد المرسلين، و رُبيّتَ في حجر المُتقين، و رُضِعتَ مِن ثدى الايمان، و فُطِمتَ بالإسلام، فَطِبتَ حيّاً و طِبتَ ميّتاً غيرُ أنّ قلوبَ المؤمنين غيرُ طيبة لِفراقك، و لا شاكّةٍ فى الخيرة لك، فعليك سلام اللَّه و رضوانه، و أشهد أنكّ مَضيتَ على ما مَضى عَليه أَخُوكَ يَحيى بن زكريَّا؛

چرا چنين نباشى در حالى كه تو از دست رسول خدا صلى الله عليه و آله غذا خوردى و در بستر و دامان پرهيزكاران پرورش يافتى و از سينه ايمان شير نوشيدى و با اسلام از شير گرفته شدى، پس تو پاك و پاكيزه زيستى و پاك و پاكيزه از دنيا رفتى، اما دل هاى مؤمنان در غم فراق تو دردمند و ناراحت است و در پاكيزگى و نيكويى تو شك و ترديدى ندارند؛ پس سلام خدا و رضوان او بر تو باد. اى حسين، من شهادت مى دهم تو در راهى شهيد شدى كه برادرت يحيى بن زكريا عليه السلام در آن راه به شهادت رسيد.

جابر سپس با قلبى اندوه بار، به دور قبر حسين عليه السلام گرديد و سپس به نزد قبور ساير شهدا و سربازان فداكار صحنه خونين كربلا آمد، و آنان را مورد توجه قرار داد و گفت:

السلام عليكم أيها الأرواح التي حَلَّت بفناء الحسين، و أناختْ بِرحله، أشهد أنكم أقمتم الصلاة، و آتيتم الزكاة، و أمرتم بالمعروف، و نهيتم عن المنكر، و جاهدتم الملحدين و عبدتم اللَّه حتى أتاكم اليقين، و الذي بعث محمداً بالحق لقد شاركنا فيما دخلتم فيه؛

درود بر شما اى ارواح پاكى كه سالار شهيدان حسين عليه السلام را در ميان خود گرفته و با جان خويش از او حمايت كرديد، و اكنون كنار قبر او آرميده ايد. من شهادت مى دهم كه شما با خون خود نماز را به پا داشتيد، و به زكات "حقوق مالى اسلام" حيات تازه داديد و با عمل خود، امر به معروف و نهى از منكر نموديد "و اين دو اصل مهم اسلامى را زنده كرديد" و با كافران و ملحدان جهاد كرديد و عبوديت و بندگى خود را با جان فشانى به مرحله يقين رسانديد. به خداوندى كه محمد صلى الله عليه و آله را به پيامبرى مبعوث كرد و به حق رهنمون بود ما با شما در اين راه سعادت بخش و در آن چه انجام داده ايد، شريكيم.

عطيه مى گويد: به جابر گفتم: اين چه سخنى است كه مى گويى "كه ما با شهداى كربلا در اجر و ثواب شريكيم" در حالى كه ما نه مانند آنان از شهر و ديار خود آواره شديم و نه به صحنه كارزار آمده ايم و نه شمشيرى زده ايم؟ اما اين پاك باختگان جنگيدند و بين سر و بدنشان جدايى افتاده، و فرزندانشان يتيم شده و رگهاى گردنشان بريده شده است؟ اى جابر چطور ما با آنها شريكيم؟

جابر در پاسخ عطيه گفت:

يا عطية، سمعت حبيبي رسول اللَّه صلى الله عليه و آله يقول: مَنْ أحبّ قوماً حُشِر معهم، و من أحبَّ عمل قومٍ اُشرك في عملهم، و الذي بعث محمّداً بالحق نبيّاً إن نيّتي و نيّة اصحابي على ما مضى عليه الحسين و اصحابه؛

اى عطيه، از حبيبم رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مى فرمود: هر كس قومى را از نيك و بد دوست بدارد و يا عمل قومى را دوست بدارد با آنان محشور و با عمل آنان در اجر شريك خواهد بود.

اى عطيه، به خدايى كه محمد را به حق، مبعوث به رسالت كرد، همانا من مايل بودم همراه امام حسين عليه السلام باشم و در راه آن امام مظلوم شهيد شوم، اين خواست من و ياران من بود، بنابراين به خواست خداوند ما در اجر و پاداش اين شهيدان كه شربت شهادت نوشيده اند، شريكيم.

عطيه مى گويد: بعد از كنار قبر حضرت سيدالشهدا حركت كرديم. در بين راه، جابر به من فرمود: اى عطيه، من وصيتى دارم، آيا آن را بگويم؛ زيرا ممكن است پس از اين سفر ديگر مرا ديدار ننمايى:

أحبَّ محبِّ آل محمد ما أحبَّهم، و أبغض مُبغضَ آل محمد ما أبغضهم و إن كان صوّاماً قَوَّاما، و ارفق بمحبّ آل محمد فإنّه إن تزلّ "لهم" قدم بكثرة ذنوبهم، ثبتت لهم اُخرى بمحبّتهم، فإنّ محبَّهم يعود إلى الجنة و مبغضهم يَعودُ إلى النار؛

اى عطيه، دوستان آل محمد را مادامى كه مفتخر به دوستى آنان هستند دوست بدار، و دشمنان آل محمد را تا زمانى كه دشمنى دارند، دشمن بدار، اگر چه همواره در حال نماز و روزه باشند. اى عطيه، با محب آل محمد مدارا كن و اگر چه لغزشى دارند و قدمى بر خلاف برمى دارند و گناهكارند، اما به واسطه گامهاى ديگرى كه در محبت آل محمد برمى دارند جبران آن گناهان مى شود؛ زيرا دوستداران آنان اهل بهشت و بازگشت دشمنان آنان به جهنم است. [ بحارالانوار، ج 68، ص 130. ]

/ 390