فرهنگ نامه مهدویت

خدامراد سلیمیان‏

نسخه متنی -صفحه : 201/ 112
نمايش فراداده

شلمغانيه

پيروان ابوجعفر محمدبن على شلمغانى معروف به ابن العزاقر از فرقه‏هاى غلاة شيعه‏اند.

وى نخست خود را باب مهدى اثنا عشرى ناميد، بعد دعوى حلول نمود و گاه خود را روح القدس و مسيح مى‏خواند. عده‏اى از كاتبان دولت و ثروتمندان و خواص بدو گرويدند. مقصد سياسى اين گروه، بر انداختن عباسيان و طالبيان بود تا مردم از دست حكمرانانى بالفعل و بالقوه خلاص شوند. گويند: ميان پيروان شلمغانى اباحه و آزادى جنسى رايج بود، قرآن را تأويل مى‏كردند و بهشت را به معناى شناخت و گرايش به آيين شلمغانى و دوزخ را عكس آن مى‏دانستند. تكاليف اسلامى را به جاى نمى‏آوردند و همچون «سبعيّه» به هفت عالم و هفت آدم قائل بودند. گويند: شلمغانى، دختر عثمان بن سعيد را رجعت فاطمه‏عليها السلام مى‏خواند و مى‏گفت: روح پيغمبر در عثمان بن سعيد (از نواب اربعه) حلول كرده است. وى مى‏گفت: «من و حسين بن روح وقتى داخل اين كار شديم، مى‏دانستيم در چه امرى وارد مى‏شويم». حسين بن روح شيعيان را از او بر حذر داشت و توقيع صاحب‏الزمان‏عليه السلام در لعن شلمغانى و چند مدعى ديگر بابيت بيرون آمد. با اعدام شلمغانى در 322 ق نحله او هم ظاهراً از ميان رفت و حتى يكى از مريدانش در همان جلسه محاكمه، سيلى به صورتش نواخت! اما عده‏اى از بقاياى شلمغانيه گرد شخصى «بصرى» نام - كه مدعى بود روح شلمغانى در وى حلول كرده - جمع شدند و چون وى به سال 340 ق وفات يافت، به دستور مهلبى وزير، جانشين وى بازداشت و خانه‏هاى‏شان بازرسى شد. كتاب‏هايى در عقايد آن جماعت به دست آمد و معلوم شد جوانى از ايشان مدّعى است روح على‏عليه السلام در وى حلول كرده و زنى مدعى است روح فاطمه‏عليها السلام در وى حلول كرده است: و يكى از وابستگان بنى بسطام نيز از آن جماعت مدعى است: روح ميكائيل در وى حلول كرده است! مهلبى مى‏خواست آنها را مجازات كند؛ اما آنها نزد معزالدوله بويه‏اى چنين وانمودند كه شيعه‏اند و مهلبى براى آنكه متهم به ضديت با تشيع نشود، ديگر پيگير آنها نشد.(592) و (593)

شمايل حضرت مهدى‏عليه السلام‏

محدثان معتبر - از شيعه و اهل سنّت - بنابر احاديث بسيارى، از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله و ائمه‏عليهم السلام شمايل و اوصاف حضرت مهدى‏عليه السلام را در كتاب‏هاى خويش بيان كرده‏اند. مجموعه اين روايات را مى‏توان به سه دسته تقسيم كرد:

دسته نخست، رواياتى است كه شمايل حضرتش را پس از ولادت و در ايام كودكى و در ايام حيات امام عسكرى‏عليه السلام، توصيف نموده‏اند.

دسته دوم، حكاياتى است كه ملاقات كنندگان با آن حضرت در طول دوران غيبت، شمايل آن حضرت را ذكر كرده‏اند.

دسته سوم، احاديثى است كه به نقل از معصومين‏عليهم السلام شمايل و ويژگى‏هاى جسمانى آن حضرت را هنگام ظهور و حكومت ايشان بيان كرده‏اند.

1 . روايات دسته اوّل:

يعقوب منقوش گويد: «خدمت امام يازدهم حسن عسكرى‏عليه السلام وارد شدم. درون حيات بر سكويى نشسته بود و سمت راستش اتاقى بود و بر آن پرده‏اى آويخته بود. عرض كردم: اى سيد من! صاحب امر امامت بعد از شما كيست؟

فرمود: اين پرده را بالا بزن، آن را بالازدم، يك پسربچه به قامت پنج وجب - كه به نظر مى‏آمد هشت الى ده سال داشت - بيرون آمد. با پيشانى درخشان و روى سفيد و دو چشم براق و دو كتف ستبر و دو زانوى برگشته. در گونه راستش خالى و در سرش گيسوانى بود. بر زانوى پدر خود ابى‏محمد نشست؛ پس به من فرمود: اين است صاحب الامر شما».(594)

2 . حكايات دسته دوم:

شمايل حضرت در پاره‏اى از حكايت‏هاى ملاقات نيز ذكر شده است. البته اينها همانند روايت‏هاى دسته اوّل و سوم اطمينان آور نيستند. ( ] ملاقات با حضرت مهدى‏عليه السلام)

3 . روايات دسته سوم:

رواياتى است كه شمايل حضرت را در هنگام قيام و ظهور و عصر حكومت ذكر كرده است.

1 - 3 . امام رضاعليه السلام فرمود: «... وَاِنَّ القائِمَ هُوَ الَّذى‏ اِذا خَرَجَ كانَ في سِنِّ الشُّيُوخِ وَمَنْظَرِ الشُّبَّانِ قَوِيّاً في بَدَنِهِ حَتَّى لوْ مَدَّ يَدَهُ اِلى اَعْظَمِ شَجَرَةٍ عَلى وَجْهِ الاَرْضِ لَقَلَعَها وَلَوْ صاحَ بَيْنَ الجِبالِ لَتَدَكْدَكَتْ صُخُورُها...»(595)؛ «... قائم آن است كه چون ظهور كند، در سن پيران است و سيماى جوان دارد. نيرومند باشد تا به جايى كه اگر دست به بزرگ‏ترين درخت زمين اندازد، آن را از جا بكند و اگر ميان كوه‏ها نعره كشد، سنگ‏هاى آنها از هم بپاشد».

2-3. اميرمؤمنان على‏عليه السلام بالاى منبر فرمود: «يَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ وُلدى في آخِرِ الزَّمانِ اَبْيَضُ اللَّونِ مُشْرَبٌ بالحُمْرَةِ مَبْدَحُ البَطنِ عَريضُ الفَخِذَيْنِ عَظيمُ مَشاشِ المَنْكَبَينِ بِظَهرِه شامَّتانِ: شامَةٌ عَلى لَوْنِ جِلْدِه و شامَةٌ عَلى شِبهِ شامَةِ النَبىِ‏صلى الله عليه وآله...»(596)؛ «مردى از فرزندانم در آخِرُالزّمان ظهور مى‏كند. رنگش سفيد آميخته به سرخى و شكمش بر آمده است. دو رانش ستبر و هر دو شانه‏اش قوى است. در پشتش دو خال است، مانند مهر؛ يكى به رنگ پوستش و يكى چون مهر نبوّت پيغمبرصلى الله عليه وآله».

3 - 3 . آن‏حضرت فرمود: «...وَهُوَ رَجُلٌ اَجْلَى الجَبِينِ، اَقْنَى الاَنْفِ، ضَخْمُ البَطْنِ، اَزْيَلُ الفَخِذَيْنِ بِفَخِذِهِ اليُمْنى‏ شامَةٌ، اَفْلَجُ الثَّنايا، وَيَملأُ الاَرضَ عَدلاً كَما مُلِئَتْ ظُلماً وَجُوراً»(597)؛ «... او مردى است بلند پيشانى، داراى بينى باريكى كه ميانش اندك برآمدگى دارد. برآمده شكم، داراى ران‏هاى درشت و پهن است. خالى بر ران راست او است. ميان دو دندان پيشين او گشاده است...».

4-3. امام باقرعليه السلام نيز در وصف آن حضرت فرمود: «... او شخصى است سرخ و سفيد داراى چشمانى گرد و فرو رفته، ابروانى پر پشت و برجسته و شانه‏اى پهن...».(598)

5-3. امام على‏عليه السلام فرمود: «مهدى داراى چشمانى سياه و درشت است. موهايى مجعد و خالى بر گونه دارد...».(599)

6-3. امام باقرعليه السلام فرمود: «مهدى در حالى قيام خواهد كرد كه يك تار موى سفيد در سر و محاسن او ديده نمى‏شود».(600)

و همين معنا در كلام نورانى امام مجتبى‏عليه السلام آمده است كه حضرت مهدى در سن و سالى كمتر از چهل ظهور خواهد كرد.(601)

از روايات فوق و احاديث ديگر، مى‏توان حضرتش را اين گونه وصف نمود: چهره‏اش گندمگون، ابروانش هلالى و كشيده، چشمانش سياه و درشت و جذاب، شانه‏اش پهن، دندان‏هايش براق و گشاده، بينى‏اش كشيده و زيبا، پيشانيش بلند و تابنده، استخوان بندى‏اش استوار و صخره سان، دستان و انگشتانش درشت، گونه‏هايش كم گوشت و اندكى متمايل به زردى كه از بيدارى شب عارض شده، بر گونه راستش خالى مشكين، عضلاتش پيچيده و محكم، موى سرش بر لاله گوش ريخته، اندامش متناسب و زيبا، هيئتش خوش منظر و رباينده، رخساره‏اش در هاله‏اى از شرم بزرگوارانه و شكوهمند غرق، قيافه‏اش از حشمت و شكوه رهبرى سرشار، نگاهش دگرگون كننده و خروشش درياسان و فريادش همه گير است.(602)

نيز ] ملاقات‏

شيصبانى ] خروج شيصبانى‏