فرهنگ نامه مهدویت

خدامراد سلیمیان‏

نسخه متنی -صفحه : 201/ 172
نمايش فراداده

اَلْمَوْتُورُ بِاَبيهِ

«موتور» از نظر لغت به كسى گويند كه يكى از كسانش كشته شده؛ ولى خونبهاى او گرفته نشده است.(942)

در برخى از روايات از حضرت مهدى‏عليه السلام، به عنوان «موتور بوالده» و يا «موتور بابيه» ياد شده است؛ يعنى، كسى كه پدرش كشته شده و از خون او مطالبه و خونخواهى نشده است. مراد از «پدر» در اين روايت، ممكن است امام حسن عسكرى‏عليه السلام باشد و ممكن است مقصود امام حسين‏عليه السلام باشد و يا اينكه جنس پدر است كه شامل تمامى ائمه معصومين‏عليهم السلام باشد.

امام باقرعليه السلام فرمود: «صاحِبُ هَذا الاَمْرِ هُوَ الطَّريدُ الشَّريدُ المَوتُورُ بِاَبيهِ».(943)

و نيز از آن حضرت نقل شده است: «... المَوتُورُ بِوالِدِهِ...».(944)

عيسى خشّاب گويد: «به امام حسين‏عليه السلام گفتم: آيا شما صاحب الامر هستيد؟ فرمود: «لا وَلكِنْ صاحِبُ الاَمرِ الطَّريدُ الشَّريدُ المَوتُورُ بِاَبيهِ المُكَنَّى بِعَمِّهِ...»(945)؛ خير ولكن صاحب الامر طريد و شريد و خونخواه پدرش و داراى كنيه عمويش مى‏باشد...».

نيز ] منتقم، يالثارات الحسين‏عليه السلام.

موسويه يا موسائيه

يكى از فرقه‏هاى منحرف در باب مهدويّت، «موسويه» يا «موسائيه» هستند طرفدار امامت امام موسى بن جعفرعليه السلام و منتظر رجعت او بودند.

از ديدگاه اين گروه موسى بن جعفرعليه السلام نمرده و زنده است تا اينكه شرق و غرب عالم از آن او گردد و جهان را پر از عدل و داد كند و او مهدى قائم است. آنان مى‏گفتند: هارون الرشيد و ياران او، به دروغ بر مردم وانمود كردند كه آن حضرت مرده است! حال آنكه وى زنده و روى از مردم نهفته است. روايتى از پدرش حضرت جعفربن محمد درباره «مهدويّت» او آورده‏اند كه: «هُوَالقائِمُ المَهْدِىّ فَاِنْ يُدَهْدِه رَأسَهُ عَلَيْكُمْ مِنْ جَبَلٍ فَلا تُصَدِقُوا فَاِنَّهُ القائِمُ»؛(946) يعنى، او مهدى قائم است و اگر ببينيد سر او غلتان غلتان ازكوهى فرود مى‏آيد، باور نكنيد وبدانيد كه او زنده و مهدى قائم آل محمدصلى الله عليه وآله است.

گروهى گفتند: او امام قائم است و بمرد و هيچ امامى جز وى نباشد؛ ولى پس از مرگ بازگشته و رجعت مى‏كند و در جايى پنهان مى‏شود. ياران او با وى ديدار مى‏كنند و او به ايشان امر و نهى مى‏كند و در اين باره روايتى از پدرش آورده‏اند كه فرمود: «سُمِىَّ القائِمُ قائِماً لِاَنَّهُ يَقُومُ بَعْدَ ما يَمُوتُ»(947)؛ يعنى بدان جهت قائم را قائم خوانند كه پس از مرگ بر مى‏خيزد.

عده‏اى گفتند: او مرد؛ ولى ديگر باره بر مى‏خيزد و رجعت مى‏كند و همانند عيسى بن مريم است؛ جز اينكه عيسى‏عليه السلام باز نگشت. اما او به هنگام خود باز گردد و قيام كند و گيتى را پر از داد فرمايد؛ زيرا پدرش درباره وى فرمود: او به عيسى ابن مريم‏عليه السلام همى ماند و به دست بنى عباس كشته شود و چنان كه گفته بود به دست ايشان كشته شد.

گروهى ديگر گفتند: وى كشته نشد و خداوند او را به نزد خود به آسمان برد و در هنگام قيامش ديگر باره او را باز مى‏گرداند. همه اين فِرَق «واقفه» ناميده شوند.

گروهى ديگر كه «بشريه» و پيروان محمدبن بشير كوفى بودند، گفتند: موسى بن جعفرعليه السلام نمرد و هرگز به زندان نرفت و مهدى قائم است.

بايد دانست كه امام موسى بن جعفرعليه السلام در سال 128 يا 129 ه زاده شد و در سال 179 ه زمانى كه هارون الرشيد از عمره ماه رمضان باز مى‏گشت، او را از مدينه با خود به حج برد و پس از آن، از راه بصره بازگشت، وى را در نزد عيسى بن جعفر ابى‏منصور باز داشت كرد. سپس وى را به بغداد طلبيد و به زندان سندى بن شاهك افكند.

امام موسى بن جعفرعليه السلام پنج روز از رجب سال 183 ه باقى مانده در حالى كه 54 و يا 55 سال داشت، در همان زندان به شهادت رسيد. آن حضرت را به قبرستان قريش بردند و بنا بر وصيت خودش با بند و زنجير به خاك سپردند.(948)

نيز ] واقفه‏