فرهنگ نامه مهدویت

خدامراد سلیمیان‏

نسخه متنی -صفحه : 201/ 173
نمايش فراداده

مهدى

«مهدى» اسم مفعول و به معناى هدايت شده است. مهدويّت نيز از همين ريشه است. مهدى‏عليه السلام مشهورترين نام آن حضرت نزد شيعه و سنّى است.

البته گاهى نيز در معناى فاعلى به معناى «هدايت كننده» به كار مى‏رود. محمدبن عجلان از امام صادق‏عليه السلام نقل كرده است: «... و قائم را از آن جهت مهدى گفته‏اند كه مردم را به آيينى كه از دست داده‏اند، هدايت مى‏كند...».(949)

اما آنچه بيشتر در روايات آمده، همان معناى نخست است. امام باقرعليه السلام در اين باره فرمود: «به درستى كه مهدى ناميده شد به جهت اينكه به امر مخفى هدايت مى‏شود. او تورات و ساير كتاب‏هاى الهى را از غارى در انطاكيه بيرون خواهد آورد».(950)

از امام صادق نيز وقتى پرسيده مى‏شود: چرا مهدى ناميده شده است؟ فرمود: «لِاَنَّهُ يُهْدى‏ اِلى‏ كُلِّ اَمْرٍ خَفىٍ»؛ «به جهت اينكه به تمامى امور پنهان هدايت مى‏شود».(951)

نكته جالب توجه اينكه لقب «مهدى»، بيشتر درباره آن حضرت بعد از ظهور و قيام و لقب قائم بيشتر درباره آن حضرت قبل از ظهور و قيام استفاده مى‏شود.

امام صادق‏عليه السلام درباره برخى از موارد مربوط به حضرتش پس از ظهور فرمود: «... ثُمَّ يَأمُرُ مُنادِياً فَيُنادِى: هَذا المَهْدِىُّ...»(952)؛ «به منادى دستور داده خواهد شد؛ پس ندا در مى‏دهد كه اين است مهدى».

پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله نيز فرمود: «[پس از ظهور] كسى نزد او آمده مى‏گويد: اى مهدى! به من عطا كن و آن حضرت مى‏فرمايد: بگير»(953)

لقب مهدى اگرچه اختصاص به آخرين امام ندارد و بقيه ائمه‏عليهم السلام نيز مهدى هستند؛ ولى تنها از آخرين پيشوا به عنوان «مهدى» ياد شده است.

اين لقب از همان ابتداى شكل‏گيرى بحث «مهدويّت» بر زبان معصومين‏عليهم السلام رايج بوده و در روايات فراوانى از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله اين لقب به چشم مى‏خورد. بنابراين در كتاب‏هاى اهل سنّت نيز فراوان اين لقب آمده است.(954)

امام حسين بن على‏عليه السلام فرمود: «دوازده مهدى از ما است: اول ايشان امير مؤمنان على‏عليه السلام بود و آخرين ايشان نهمين فرزند از نسل من است...».(955)

محمدبن عمران گفت: من از امام ششم شنيدم كه مى‏فرمود: «ما دوازده مهدى باشيم».(956)

نيز ] امام زمان‏عليه السلام، بقيةاللّه، حجت، صاحب الامر، صاحب الزمان.

مهدى سودانى

محمد احمد فرزند عبداللّه در سال 1848 م در جزيره «بنت» سودان متولد شد. در كودكى نزد علماى خارطوم دانش اندوخت. سپس به جزيره «آبا» شتافت و پانزده سال در قعر چاهى به رياضت پرداخت. محمد پيوسته بر فساد مردم مى‏گريست و از شدّت رياضت و روزه، بسيار نحيف گرديد. او شيرين زبان و با عاطفه مى‏نمود و سودانيان استعمار زده را به فتح جهان و گسترش عدالت نويد مى‏داد. اعضاى قبيله «بگارا» - كه مقتدرترين قبيله آنجا بود - او را تقديس مى‏كردند. محمد همواره از مردى كه جهان را از عدالت مى‏آكند، سخن مى‏گفت و ستمديدگان را بشارت مى‏داد. در چهل سالگى روزى كسى به او گفت: اى بزرگوار: شايد تو خود مهدى موعودى؟ محمد نخست انكار كرد؛ ولى به تدريج خود را مهدى خواند. مردمى كه از برده فروشى و ستم مصريان و انگليسيان به، ستوه آمده بودند، ادعايش را پذيرفتند. محمد احمد با دخترانى از قبايل مختلف ازدواج كرد و پيوندهاى بسيار پديد آورد. پيروان محمد احمد، وى را تا حدّ پرستش گرامى مى‏داشتند. در سال 1300 ق داعيانى نزد شيوخ قبايل فرستاد و از آنان خواست به او كه مهدى منتظر است و رسول خدا آمدنش را بشارت داده ايمان آورند. حاكم خارطوم نماينده‏اى نزد وى فرستاد. وقتى فرستاده حاكم آمادگى پيروان محمد را مشاهده كرد، به پايتخت بازگشت و با پنجاه جنگاور به نبرد با مهدى روى آورد در اين جنگ، نماينده حاكم خارطوم و همراهانش هلاك شدند و كار مهدى سودانى رونق فزون‏تر يافت.

ژنرال گوردن از سوى دولت بريتانيا سمت محمد احمد شتافت؛ اما او نيز به قتل رسيد. بدين ترتيب، خارطوم و تمام سودان به دست مهدى سودانى افتاد. او بارها با محمد سعيد پاشا و عبدالقادر پاشا و افسران انگليسى نبرد كرد. در تمام اين جنگ‏ها پيروز شد و غنيمت بسيار به دست آورد. مهدى سودانى سرانجام در 21 ژانويه 1885 م بر اثر تبى شديد در گذشت. او هنگام مرگ عبداللّه نعاشى را جانشين خود ساخت، اما عبداللّه براى اين مقام شايستگى نداشت و به زودى تمام دستاوردهاى مهدى را از كف داد.(957)

نيز ] مدعيان مهدويت.