از برخى روايات استفاده مىشود هر يك از معصومينعليهم السلام به نمازى خاصّ تأكيد نموده و بدان سفارش مىكردند. يكى از اين نمازها، نماز حضرت مهدىعليه السلام است.
در روايتى منسوب به حضرت مهدىعليه السلام است، كه ايشان فرموده: «هر كس كه از خداوند خواستهاى دارد، پس شب جمعه غسل كند، بعد از نيمه شب به نمازگاه خود رفته، دو ركعت نماز بدين ترتيب بخواند. در ركعت اوّل وقتى به «اِيّاكَ نَعْبُدُ» رسيد يكصد مرتبه بگويد: «اِيّاكَ نَعْبُدُ وَاِيّاكَ نَسْتَعِينُ» و سوره توحيد را يك مرتبه خوانده سپس ذكر ركوع و دو سجده را هفت بار تكرار كند و ركعت دوم را نيز به همين ترتيب بخواند؛ خداوند حاجتش را برآورده خواهد كرد.(990)
البته در برخى نقلها آمده است: پس از اين نماز مستحب است تسبيحات حضرت زهراعليها السلام را بخواند و آن گاه به سجده رفته، يكصد مرتبه صلوات بفرستد.(991)
همچنين گفته شده است: در پايان دعاى «اَللّهُمَ عَظُمَ البَلاءُ وَبَرِحَ الخَفاءُ تا آخر آن خوانده شود.(992)
نيز ] مسجد صاحبالزمانعليه السلام ، منتظِر.
«نميريه» از «غلاة» شيعه و پيروان محمدبن نصير نميرى بودند كه در روزگار امام على بن محمدعليه السلام قائل به امامت او گرديدند. پس از وى به پيامبرى مردى كه محمدبن نصير نميرى نام داشت، اعتقاد پيدا كردند! ( محمدبن نصير نميرى) شيخ طوسى در رجال خود، وى را از ياران امام محمدتقىعليه السلام و در «كتاب الغيبة» او را از ياران امام حسن عسكرىعليه السلام شمرده است و چون امامعليه السلام درگذشت، دعوى بابيّت و مقام محمدبن عثمان را - كه از نواب اربعه و اصحاب امام زمان بود - كرد.
ابوجعفر محمدبن عثمان وى را لعنت نمود و از وى تبرّى جست.
علامه حلى در قسمت دوم از رجال خود گويد: محمدبن نصير از بزرگان بصره بود ومردى دانشمند به شمار مىرفت، ولى در حديث و روايت او را از ضعفا شمرده است.
آنان مىپندارند: خداى تعالى برخى اوقات در جسد حضرت علىعليه السلام حلول مىكرد. محمدبن نصير نميرى دعوى نبوّت مىكرد و مىگفت كه: امام حسن عسكرىعليه السلام وى را بدان كار برانگيخت و او خدا است.
وى درباره «تناسخ» سخن مىگفت و در مورد ابوالحسن امام عسكرىعليه السلام گزافهگويى مىكرد. داراى عقايد بسيار فاسدى بود و برخى از حرامها را حلال مىشمرد. برخى فرقه «نصيريه» را منسوب به محمدبن نصير نميرى دانستهاند.(993)
محمدبن موسى بن حسن فرات - كه از وزراى عباسيان بود - او را تقويت مىكرد. وقتى هنگام مرگ محمدبن موسى فرا رسيد، كسى از يارانش پرسيد: پس از تو چه كسى جانشين خواهد بود؟ چون از رنج بيمارى زبانش بند آمده بود، چيزى جز كلمه «احمد» نگفت.
وقتى او درگذشت، پيروانش بر سر نام «احمد» گفتوگوى بسيار كردند و ندانستند كه خواست وى از آن نام، كدامين احمد بود!
پس بر سه گروه شدند: عدهاى گفتند: احمد پسر وى است. گروهى گفتند: احمدبن محمدبن موسى بن حسن فرات است كه از رجال بد نام اماميّه بود. دسته سوم گفتند: محمدبن محمدبن بشربن زيد بود. سرانجام پراكنده شدند.
نيز ] محمدبن نصير نميرى.