فرهنگ نامه مهدویت

خدامراد سلیمیان‏

نسخه متنی -صفحه : 201/ 197
نمايش فراداده

ولايت فقيه

انديشه سياسى شيعه در عصر غيبت كبرى با نظريه «ولايت فقيه» گره خورده است.

از نظر لغوى، «ولايت» مشتق از «و، ل، ى» است و به كسر و فتح «واو» استعمال مى‏شود.

اين كلمه بر معانى متعددى نظير نصرت و ياورى، تصدّى امر غير، و سلطه و سرپرستى، دلالت دارد. از ميان اين معانى متعدّد، معناى تصدى و سرپرستى و تصرّف در امر غير، با آنچه از ولايت فقيه اراده مى‏شود، تناسب بيشترى دارد. كسى كه متصدّى و عهده‏دار امر مى‏شود، بر آن ولايت يافته و مولا و ولىّ آن امر محسوب مى‏شود. بنابراين، كلمه ولايت و هم ريشه‏هاى آن (مانند ولىّ، توليت، متولّى و والى) دلالت بر معناى سرپرستى، تدبير و تصرف دارد. اين گونه كلمات، معناى تصدّى و سرپرستى و اداره شئون فرد ديگر - مولا عليه - را افاده مى‏كند و نشان مى‏دهد كه ولىّ و مولا سزاوارتر از ديگران در اين تصرف و تصدى است و با وجود ولايت اين مولى‏ و ولىّ، ديگران فاقد حق تصرّف و تصدّى و سرپرستى در شئون آن فرد هستند.(1040)

در اصطلاح «زعيم و ولى فقيه» كسى است كه عالم به سياست‏هاى دينى و برقرار كننده عدالت اجتماعى در ميان مردم باشد. طبق اخبار، او دژ اسلام و وارث پيامبران و جانشين پيامبر خدا و همچون پيامبران بنى‏اسرائيل بوده، بهترين خلق خدا بعد از ائمه است. مجارى امور و احكام و دستورها، به دست او بوده و حاكم بر زمامداران است.(1041)

مسأله «ولايت فقيه» گرچه ريشه كلامى دارد؛ ولى جنبه فقهى آن موجب گرديده تا فقها از روز نخست، در ابواب مختلف فقهى از آن بحث كنند و موضوع ولايت فقيه را در هر يك از مسائل مربوطه روشن سازند. در باب جهاد و تقسيم غنايم و خمس و گرفتن و توزيع زكات و سرپرستى انفال و نيز اموال غايبين و قاصرين و باب امر به معروف و نهى از منكر و باب حدود و قصاص و تعزيرات و مطلق اجراى احكام انتظامى اسلام، فقها از مسأله «ولايت فقيه» و گستره آن بحث كرده‏اند.(1042)

مقصود از مطلقه بودن ولايت فقيه گستره دامنه ولايت فقيه است، كه در شعاع مسؤوليت رهبرى سياسى او است و تمامى ابعاد مربوط به مصالح امت را شامل مى‏شود (از جمله اجراى تمامى احكام انتظامى اسلام). در مقابل آن، ولايت‏هاى خاصّ، مانند ولايت پدر درباره ازدواج دختر يا ولايت پدر و جد در رابطه با تصرفات مالى فرزندان صغير قرار دارد.

اساساً اضافه شدن ولايت به وصف عنوانى «فقيه» محدوديت آن را در چارچوب فقه مى‏رساند، در واقع فقه او است كه حكومت مى‏كند، نه شخص او. پس هيچ گونه قاهريت و حاكميت اراده شخصى در كار نيست.

از همين جا، مسؤوليت مقام رهبرى - در اسلام - در پيشگاه خدا و مردم روشن مى‏گردد. او در پيشگاه خدا مسؤول است تا احكام را كاملاً اجرا نمايد و در مقابل مردم مسؤول است تا مصالح همگانى را به بهترين شكل ممكن تأمين نمايد و عدالت اجتماعى را در همه زمينه‏ها و به صورت گسترده و بدون تبعيض اجرا كند و هرگز در اين مسؤوليت كوتاه نيايد.(1043)

فرق ميان ولايت فقيه و مرجعيت فتوا

ميان زعامت و مرجعيت فتوا چند فرق مى‏توان ذكر كرد:

يك. زعيم و ولى فقيه، گذشته از علم به قوانين الهى و عدالت و اجتهاد، بايد داراى احاطه به سياست‏هاى دينى و شجاعت و مديريت الكافى براى رهبرى بوده و از مسائل اجتماعى و سياسى روز آگاه باشد.

دو. وقتى زعيم و ولى فقيه بنا به مصالح مردم حكمى صادر مى‏كند، بر همه - حتى بر كسانى كه از ديگرى تقليد مى‏كنند - آن حكم واجب مى‏شود؛ چنان كه وقتى مرحوم ميرزاى شيرازى‏رحمه الله زعيم دينى و سياسى، حكم تحريم تنباكو را صادر فرمود يا مرحوم ميرزا محمدتقى شيرازى حكم جهاد دادند، همه حتى علما تبعيت كردند.

اگر فرد لايق كه داراى اين دو خصلت (علم به قانون و عدالت) است، به پا خاست و تشكيل حكومت داد؛ همان ولايتى را كه حضرت رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله در امر اداره جامعه داشت، دارا مى‏باشد و بر همه مردم لازم است كه از او اطاعت كنند.(1044)

سه. مقام مرجعيت فتوا مى‏تواند در يك زمان متعدد باشد و هر كس هر مجتهدى را پارسا و داناتر تشخيص دهد، از وى پيروى كند. اما مقام زعامت و ولايت فقيه نمى‏تواند متعدد باشد؛ چه اين مقام با ابعاد سياسى، فرهنگى، اقتصادى، اجتماعى و دفاعى بايد داراى يك قدرت مركزى باشد وگرنه موجب تشتت و چند دستگى امت خواهد شد و وحدت كلمه از بين خواهد رفت. از اين رو در هيچ زمانى بيش از يك امام نبوده است.

چهار. كار مرجعيت فتوا را مى‏توان تداوم كار نبوّت؛ يعنى، ابلاغ قوانين الهى به مردم و كار ولايت فقيه را تداوم كار امامت، يعنى، مسؤوليت اجرا و پياده كردن قوانين دانست.

پنج. از شرايط مرجعيت فتوا اعلميت است؛ ولى براى رياست دينى، زعامت و ولايت فقيه آگاهان دينى، اعلميت و يا اولويت را شرط مى‏دانند.

اساساً فقها، ولايت فقيه را در راستاى خلافت كبرى و در امتداد امامت دانسته‏اند و مسأله رهبرى سياسى را - كه در عهد حضور براى امامان معصوم ثابت بوده - همچنان براى فقهاى جامع شرايط و داراى صلاحيّت در دوران غيبت ثابت دانسته‏اند. آنان مسأله «تعهد اجرايى» را در احكام انتظامى اسلام، مخصوص دوران حضور ندانسته، بلكه آن را پيوسته ثابت و برقرار مى‏شمارند.

امام خمينى‏رحمه الله در اين باره مى‏فرمايد: «تمامى دلايلى كه براى اثبات امامت، پس از دوران عهد رسالت آورده‏اند، به عينه درباره ولايت فقيه، در دوران غيبت جارى است. عمده‏ترين دليل، ضرورت وجود كسانى است كه ضمانت اجرايى عدالت را عهده دار باشند؛ زيرا احكام انتظامى اسلام مخصوص عهد رسالت نبوده يا عهد حضور نيست؛ لذا بايستى همان‏گونه كه حاكميت اين احكام تداوم دارد، مسؤوليت اجرايى آن نيز تداوم داشته باشد و فقيه عادل و جامع الشرايط، شايسته‏ترين افراد براى عهده دار شدن آن مى‏باشد».(1045)

از آنجايى كه اين بحث دامنه‏ گسترده‏اى دارد تنها در اينجا ارتباط بين اين واژه و مهدويّت به اجمال بيان شد. علاقه‏مندان مى‏توانند به كتاب‏هاى مفصل مراجعه نمايند.

نيز ] نيابت عام، رساله عمليه، مرجع تقليد.