فرهنگ نامه مهدویت

خدامراد سلیمیان‏

نسخه متنی -صفحه : 201/ 73
نمايش فراداده

خروج سيد حسنى

از جمله نشانه‏هاى ظهور «خروج سيد حسنى» از طرف ديلم است. درباره شخصيت سيد حسنى در روايات سخنى نيامده، ولى رواياتى كه سخن از خروج و كشته شدن او دارد تا حدودى به معرفى او پرداخته است.

علامه مجلسى‏رحمه الله گفته است: در حديث مفضل از حضرت صادق‏عليه السلام آمده است كه فرمود: «حسنى آن جوانمرد خوشرويى كه از طرف ديلم خروج مى‏كند و با بيان فصيحى كه دارد، فرياد بر مى‏آورد: اى آل احمد! اجابت كنيد. دردمند پريشان حال را و آنكه از پيرامون ضريح (شايد مراد كعبه باشد) ندا مى‏كند؛ پس گنجينه‏هاى الهى در طالقان او را اجابت مى‏كنند. [آنها ]گنج هايى از طلا و نقره نيستند؛ بلكه مردانى اند همانند قطعه‏هاى آهن. بر اسب‏هاى چابك سوار گشته و حربه‏هايى به دست مى‏گيرند. پيوسته ستمگران را مى‏كشند تا اينكه وارد كوفه مى‏شوند. در حالى كه بيشتر جاهاى زمين از لوث وجود بى‏دينان پاك گشته، سيد حسنى آنجا را محل اقامت خود قرار مى‏دهد.

آن گاه خبر ظهور مهدى‏عليه السلام به سيد حسنى و اصحابش مى‏رسد، اصحاب به او مى‏گويند: اى فرزند پيغمبر! اين كيست كه در قلمرو ما فرود آمده؟ مى‏گويد: برويم ببينيم او كيست - در صورتى كه به خدا قسم سيد حسنى مى‏داند او مهدى‏عليه السلام است و بدين جهت اين سخن را مى‏گويد كه به يارانش آن حضرت را بشناساند - پس سيد حسنى بيرون مى‏آيد تا اينكه به مهدى‏عليه السلام مى‏رسد. آن گاه مى‏گويد: اگر تو مهدى آل محمدصلى الله عليه وآله هستى، پس عصاى جدّت پيامبر و انگشتر و جامه و زره آن حضرت كجا است؟ عمامه (سحاب) اسب، شتر، قاطر، الاغ و اسب اصيل رسول خدا و مصحف اميرمؤمنان كجا است؟

پس آن حضرت تمام اينها را به او نشان مى‏دهد. آن گاه عصاى پيامبر را مى‏گيرد و در سنگ سختى مى‏كارد، فوراً برگ مى‏دهد. منظورش از اين كار آن است كه بزرگوارى و فضيلت حضرت مهدى‏عليه السلام را به اصحاب خود بنماياند تا با آن حضرت بيعت كنند.

پس سيد حسنى عرضه مى‏دارد: اللّه اكبر اى فرزند پيغمبر! دستت را بده تا با شما بيعت كنيم. حضرت مهدى‏عليه السلام دستش را دراز مى‏كند، سيد حسنى و اصحابش بيعت مى‏كنند».(363)

مرحوم كلينى پايان كار سيد حسنى را در ضمن روايتى از امام صادق‏عليه السلام اين گونه نقل كرده است: «فَيَبتَدِرُ الحَسَنِىُّ اِلَى الخُرُوجِ فَيَثِبُ عَلَيهِ اَهْلُ مَكَّةَ فَيَقْتُلُونَهُ وَيَبْعَثُونَ بِرَأسِهِ اِلَى الشَّامِىِّ فَيَظْهَرُ عِنْدَ ذَلِكَ صَاحِبُ هَذَا الاَمرِ...»(364)؛ «... و آن گاه كه [سيّد] حسنى خروج خود را آغاز مى‏كند، اهل مكه بر او هجوم آورده، او را به قتل مى‏رسانند و سر او را بريده براى شامى مى‏فرستند و دراين هنگام صاحب الامر ظهور خواهد كرد...».

نعمانى نيز مى‏نويسد: «يعقوب سراج گويد: به امام صادق‏عليه السلام عرض كردم: فرج شيعيان شما كى خواهد بود؟ پس فرمود: آن گاه كه فرزندان عباس به اختلاف پردازند و حكومت ايشان سست گردد. [راوى ]حديث ياد شده را به عينه ذكر كرده تا رسيده است به ذكر آلات جنگى و زين و افزوده است: «تا اينكه بر فراز مكه فرود آيد، و شمشير را از نيامش بيرون مى‏كشد، و زره را مى‏پوشد و پرچم و برد را باز مى‏كند. عمامه را به سر مى‏گذارد و عصا را به دست مى‏گيرد و از خداوند درباره ظهورش اجازه مى‏خواهد.

پس يكى از خادمان آن حضرت از آن موضوع آگاه مى‏شود و نزد حسنى آمده او را از خبر آگاه مى‏كند. حسنى به خروج از آن حضرت پيش‏دستى مى‏كند؛ پس مردم مكه بر او شوريده و او را به قتل مى‏رسانند و سرش را به نزد شامى مى‏فرستند. پس در اين هنگام صاحب اين امر ظهور مى‏كند و مردم با او بيعت كرده از او پيروى مى‏كنند...».(365)

برخى، از اين دو روايت استفاده كرده‏اند كه «سيد حسنى» همان نفس زكيّه است.

نيز ] نشانه‏هاى ظهور