روايات فراوانى بيان مىدارد كه تنها دين مورد قبول در عصر ظهور، همانا «دين اسلام» است و با توجه به شرايطى كه در عصر ظهور تحقق مىيابد، نداى توحيد در سراسر گيتى حكم فرما خواهد شد.
امام حسينعليه السلام در توصيف حضرت مهدىعليه السلام مىفرمايد: «... وَيُظْهِرُ بِهِ دينَ الحَقِّ عَلَى الدّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ المُشْرِكُونَ»(419)؛ «خداوند به وسيله او دين حق را بر تمامى اديان ظهور مىبخشد و اگرچه مشركان آن را نپسندند».
امام صادقعليه السلام فرموده است: «اِذا قامَ القائِمُعليه السلام لايَبْقَى اَرْضٌ اِلاَّ نُودِىَ فيها بِشَهادَةِ اَنْ لااِلهَ اِلاَّ اللهَ واَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ»؛(420) «در آن هنگام كه قائم قيام كند، هيچ سرزمينى باقى نخواهد ماند؛ مگر اينكه شهادت به توحيد و نبوّت در آن ندا خواهد شد».
البته از ظاهر برخى روايتها اين انگاره حاصل مىشود كه آن حضرت آيين و روش جديد خواهد آورد! و اين سؤال پيش مىآيد كه با توجه به اينكه قرآن كريم كتاب جاودان الهى است، و اسلام آيين ابدى، چگونه امام مهدىعليه السلام آيين جديد و كتاب تازه براى بشريت به ارمغان مىآورد؟!
در پاسخ گفتنى است كه: او تحكيم بخش دين اسلام و گسترنده قانون قرآن در سراسر گيتى است؛ پس ناگزير بايد اسلام و تعاليم قرآن را به اجتماعات بشرى عرضه كند و مردمان را به پذيرش و باور اصول و فروع آن فرا خواند. آيين نو و كتاب جديد و برنامه و راه و روش تازه و ديگر تعبيرهايى از اين دست كه در احاديث رسيده(421)، براى تبيين مسائلى است:
1. احكام و معارف فراوانى از مجموعه فرهنگ اسلام، در گذشته بنا به عللى تبيين نگشته يا متناسب با سطح فرهنگ و فكر اجتماع گذشته نبوده است و يا زمينه عملى آنها وجود نداشته است. بازگويى چنين معارف و مسائلى، بىگمان براى جامعه اسلامى، ناشناخته خواهد بود و چون امام مهدىعليه السلام اين تعاليم را از ظاهر و باطن قرآن كريم استنباط مىكند و به مردم مىآموزد، براى آنان تازگى دارد و آيين نو و كتاب جديد انگاشته مىشود.
2. معارف و احكامى از قرآن كريم و اسلام، فراموش شده و از يادها رفته است؛ به گونهاى كه در جامعه اسلامى ناآشنا و براى مسلمانان ناشناخته است. طرح اين مسائل نيز كتاب و آيين نو پنداشته مىشود.
3. اصول و احكام فراوانى دچار تحريف و دگرگونى معنوى يا موضعى گشته است و امامعليه السلام آنها را - چنان كه در اسلام اصيل بوده است - ديگر باره مطرح مىسازد و تحريف و انحرافهاى روى داده را روشن مىكند و مفهوم حكم يا جايگاه آن را مشخص مىسازد. اين با طرز تلقى و برداشت عمومى مردم و برخى از علما سازگارى ندارد؛ از اين رو برنامه جديد و راه و روش تازه حساب مىشود.
بنابراين بيشترين مسائلى را كه امام مورد توجه قرار مىدهد و براى جامعه اسلامى تازه و جديد جلوه مىكند و ناشناخته و ناآشنا مىنمايد؛ مسائل مربوط به عدالت اجتماعى و امور مالى و معيشتى است؛ يعنى، موضوعى كه انسان سخت نيازمند به آن بوده و بدان نرسيده است، همين امر نيز مشكل نابسامانى اصلى زندگى بشر امروز را تشكيل مىدهد و اجراى آن (برقرارى عدل و دادگرى در سراسر گيتى) از اقدامهاى اصلى امام مهدىعليه السلام خواهد بود.
به عنوان مثال: امام موعودعليه السلام به موضوع مساوات اسلامى شكل قانونى و الزامى مىدهد؛ چنان كه اسحاق بن عمّار مىگويد: «نزد امام صادقعليه السلام بودم، آن حضرت از تساوى مردم با يكديگر و حقى كه هر كس بر ديگران دارد، سخن گفت؛ من سخت در شگفت شدم! فرمود: «اِنَّما ذلِكَ اِذا قامَ قائِمُنا وَجَبَ عَلَيْهِمْ اَنْ يُجَهَّزُوا اِخوانَهُم وَاَنْ يُقَوُّوهُمْ»(422)؛ اين، به هنگام رستاخيز قائم ما است، كه در آن روزگار، واجب همگانى است كه به يكديگر وسايل رسانند و نيرو بخشند».
اين موضوع در بسيارى ديگر از تعاليم اسلامى آمده است؛ ليكن به نام احاديث اخلاقى كنار گذاشته شده و در فقه مطرح نگشته و در برنامههاى الزامى حكومتها و اجتماعات اسلامى به صورت اصل و قانون تثبيت نشده است! روشن است كه چون اين تعاليم عملى شود، به صورت احكامى جديد جلوه مىكند و...
امام مهدىعليه السلام از طواف مستحب با وجود كثرت طواف واجب، منع مىكند(423) مساجد و معابد مجلل و تزيين يافته شهرها و آبادىها را خراب مىكند و همه زوايد و تشريفات و كاشىكارىها و گنبدها و گلدستهها و زيورهاى آنها را مىپيرايد(424) و بودجه آنها را براى رفاه حال انسانها صرف مىكند. مساجد و معابد را ساده و بىآرايش و بىآلايش مىسازد و...
امام مهدىعليه السلام سود در مبادلات بازرگانى و داد و ستدها را بر مىدارد و مردمان را مأمور مىسازد تا هر كس به صورت خدمتگزارى نسبت به جامعه كار كند و در برابر كالاى عرضه شده سودى نگيرد.(425) و خود نيازهاى خود را همين سان از ديگران تأمين مىكند.
امام مهدىعليه السلام بر بيشتر تفسير و تأويلهايى كه در قرآن كريم و احاديث پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله و امامان معصومعليهم السلام صورت گرفته است، خط بطلان مىكشد و آرا و انديشهها را تابع و پيرو قرآن مىسازد و در چارچوبهاى قرآنى مىآورد.(426)
و بدينسان مسائل و معارف و احكام جديدى را امام مطرح مىكند كه براى مردم ناشناخته است و آنها را آيين جديد و كتاب تازه مىانگارند و گهگاه با امام بر سر اين مسائل درگير نيز مىشوند، و در اين صورت جنگ با خودى و جامعه اسلامى رخ مىدهد.(427)
فرازهايى از دعاى ندبه از اين چگونگى پرده برداشته مىگويد: «اَيْنَ المُدَّخَّرُ لِتَجْديدِ الفَرائِضِ وَالسُّنَنِ، اَيْنَ المُتَخَيَّرُ لِاِعادَةِ المِلَّةِ وَالشَّريعَةِ، اَيْنَ المُؤَمَّلُ لِاِحْياءِ الكِتابِ وَحُدُودِهِ، اَيْنَ مُحْيي مَعالِمِ الدّينِ وَاَهْلِهِ...».(428)
«كجا است آن كسى كه براى تجديد و زنده كردن فرايض و سنن (آيين اسلام كه محو و فراموش شده) ذخيره شده است؟ كجا است آن كسى كه براى برگرداندن (حقايق) ملّت و شريعت (دين مقدّس اسلام) انتخاب و برگزيده شده است؟ كجاست آنكه براى احيا و زنده كردن كتاب آسمانى قرآن و حدودش مورد اميد و آرزوست؟ كجا است زنده كننده نشانههاى دين و اهل آن؟...».
نيز ] ظهور، سيره حكومتى مهدىعليه السلام