شرح منظومه

مرتضی مطهری

جلد 2 -صفحه : 71/ 26
نمايش فراداده

تنها به وسيله هدفگيري يعني تصور و تصديق غايت بايد از نقص به كمال و از قوه به فعل برسد ؟ مشاهده و مطالعه درباره انسان ثابت مي كند كه انسان در موارد خاصي بدون هدف و غايت كارهاي را انجام مي دهد ، يعني اراده اش بدون غايت و هدف از قوه به فعليت مي رسد . اين موارد همان ها است كه به نام " عبث " خوانده مي شود . پس بطور خلاصه در اينجا سه اشكال وجود دارد :

الف - برخي علت ها و فاعل ها فاقد شعور و ادراك اند ، مانند طبيعت بي جان چگونه مي توان گفت آنها كار خود را براي هدف و غايتي انجام مي هند ؟

ب - برخي از فاعلها و علت ها به عقيده ء خود حكماي الهي ما فوق ماده و طبيعت مي باشند و آنچه فعليت و كمال ممكن است براي آنها حاصل شود حاصل است ، مانند ذات باري و پاره اي عقول مجرده ، نمي توان گفت اين چنين موجوداتي كار خود را براي هدف و غايتي انجام مي دهند . زيرا فاعل و علتي كار خود را براي هدف انجام مي دهد كه بخواهد به آن هدف برسد ، يعني وجود ناقص خود را به آن وسيله تكميل كند و اين درباره ء فاعلي كه آنچه در امكان دارد برايش حاصل است معقول نيست .

ج - اصل عليت غائيه حتي در مورد كارهاي ارادي انسان و حيوان نيز كليت و عموميت ندارد ، زيرا برخي كارهاي انسان از روي اراده صادر مي شود و در عين حال هدف ندارد و آنها همان ها است كه " عبث " ناميده مي شوند ( 1 ) .

1 - از سه اشكال ذكر شده ، يكي در مورد خدا ، يكي در مورد انسان و يكي در مورد طبيعت است . آنچه مربوط به افعال حق است در الهيات مفصلا بحث مي شود ، اشكال مربوط به انسان هم بعدا در همين باب علت و معلول تحت عنوان " غرر في دفع اينها اشكلاتي است كه درباره ء علت غائي مي شود . ( براي رفع اين اشكالات لازم است ) ابتدا مفهوم و معني علت غائي را از نظر حكماي الهي شرح دهيم : ممكن است كسي چنين تصور كند كه معني اينكه مي گويند هر چيزي علت غائي دارد اين است كه هر چيزي از آن جهت موجود مي گردد كه نفعي و فائده اي از آن به فاعل يا ديگران برسد ، آنچنان كه مثلا كسي يك موسسه خيريه از قبيل درمانگاه و غيره تاسيس مي كند كه نفع آن عايد خلق الله بشود . برخي تصور مي كنند چون انسان اشراف كائنات است پس هر چيزي بدان جهت آفريده شده است كه انسان از آن منتفع گردد و اين است معني علت غائي . حال آنكه چنين نيست ، مقصود حكما از علت غائي اين نيست . مقدمه مي گوئيم كه : غايت گاهي به فعل نسبت داده مي شود و گفته مي شود

[ شكوك عن الغايه " طرح خواهد شد . اشكال مربوط به طبيعت هم دو شاخه دارد : يكي اينكه آيا واقعا لازم است كه هر جا عليت غائيه است شعور و ادارك در كار باشد يا لزومي ندارد و آيا اينكه در بالا گفته شد كه عليت غائيه فرع بر شعور و ادارك طبيعت آن قدر هم ساده نيست كه ما بطور جزم بگوئيم طبيعت فاقد شعور و ادراك است . قدر مسلم اين است كه طبيعت بيجان ، شعوري در درجه ء شعور حيوان و انسان ندارد ، اما نفي مطلق شعور امري است قابل بحث ، كه در گذشته و حال مورد توجه متفكران بوده است]