1 - غايت اگر به فعل نسبت داده شود به معني اين است كه اين فعل ، به سوئي روان است ، يعني في حد ذاته نوعي حركت است و لااقل از قوه به فعل رسيدن است و اين فعل با داشتن نيروئي باطني به سوئي روان است و آن سوي متمم و مكمل آن فعل است ، اين فعل جهت و نهايت دارد و به عبارت ديگر ما اليه الحركه دارد ، اما نه ما اليه حركه الفاعل بلكه ما اليه حركه الفعل . و اما اگر به فاعل نسبت داده شود مفهوم ما لاجله و ما اليه حركه الفاعل دارد . اكنون اگر فرضا فاعل را متحرك ندانيم يا فعل را از نوع حركت ندانيم نظير جواهر - بنابر عدم قول به حركت جوهريه - بايد تحليلا و عقلا اين معني صادق باشد ، در اينجا است كه اشكالاتي پيش مي آيد :1 - طبيعت ، هدف ندارد .2 - در انسان ، عبث هست .3 - در مورد خداوند ، مالاجله معني ندارد .4 - در مورد اتفاقات طبيعي ، هدف بالامقدمه صورت مي گيرد .