شرح منظومه

مرتضی مطهری

جلد 2 -صفحه : 71/ 28
نمايش فراداده

محسوب نمي گردد . پس همواره ميان غايت و ذي غايت ( مغيي ) يك رابطه ء طبيعي و تكويني وجود دارد و آن اينكه ذي غايت طبعا متوجه و متحرك به سوي غايت خويش است و آن را جستجو مي كند . معمولا كساني كه دقت علمي ندارند و همه چيز را با مصنوعات بشري قياس مي كنند رابطه ء غايت و ذي غايت را صرفا در ذهن فاعل جستجو مي كنند ( 1 ) در مصنوعات بشري چنين است ، يعني هيچگونه رابطه ء ذاتي و طبيعي ميان مصنوع و ميان غايت و نتيجه اي كه از آن منظور است وجود ندارد . مثلا بشر صندلي را براي نشستن مي سازد ، يعني مقداري چوب را تراش مي دهد و صاف مي كند و به طرز خاصي به هم پيوند مي دهد تا شكل مخصوصي پيدا كند براي آنكه روي آن بنشينند . در اينجا طبيعت ذاتي چوب نيست كه به سوي صندلي شدن حركت كرده باشد و صندلي شدن از نظر طبيعت چوب كمال و فعليت و درجه ء عالي تري از هستي به شمار نمي رود ، هيچگونه رابطه ء ذاتي ميان چوب و صندلي شدن وجود ندارد ، بلكه اين بشر است كه با نيروي خود ( كه نسبت به نيروي داخلي چوب يك نيروي خارجي است ) اين شكل را به صندلي مي دهد .

رابطه ء شكل صندلي با استفاده اي كه از آن مي شود و علت غائي آن ناميده مي شود ، رابطه اي است كه فقط ذهن صانع و فاعل ، آن را به وجود آورده است و اين رابطه از نظر ذهن صانع

1 - تصرفي كه انسان در اشياء مي كند ، تصرف سطحي است . يعني تصرف انسان تسخير طبيعت به مفهوم فلسفي نيست و به عبارت ديگر در اثر تصرف انسان جوهرشي ء به سوئي حركت نمي كند . نظر عاميانه در مورد غايت هم از مقايسه به مصنوعات بشر اقتباس شده است ، خيال كرده اند همان رابطه اي كه ميان صانع انساني و مصنوعات وي و هدف آن مصنوع هست عينا ميان هر فاعلي و فعلش و غايت آن فاعل وجود دارد .