شرح منظومه جلد 2

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

شرح منظومه - جلد 2

مرتضی مطهری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

و فاعل صادق است كه آن شكل را براي اين استفاده به وجود آورده است ، نه از نظر طبيعت خود شكل و واقعيت آن استفاده . اكنون مي گوئيم حكماء معمولا غايت را به دومعني تفسير مي كنند :

الف - " ماليه الحركه " : يعني چيزي كه حركت به سوي او است . اين همان است كه اكنون توضيح داديم .

ب - " مالاجله الحركه " يعني چيزي كه حركت به خاطر او است . ممكن است تصور شود كه اين معني همان است كه عامه مردم معمولا درباره ء غايت تصور مي كنند ، كه رابطه ء غايت و ذي غايت را در ذهن فاعل جستجو مي كنند و به عبارت ديگر با مصنوعات بشري قياس مي كنند . ولي اين تصور غلط است ، چنين تصوري در كار نيست . مقصود حكماء اين نيست كه غايات طبيعي از آن جهت غايت به شمار مي روند كه فاعل كل آنها را به خاطر يك شي ء بخصوص به وجود آورده است بدون آنكه ميان غايت و ذي غايت رابطه ء ذاتي وجود داشته باشد . بلكه از نظر حكماء ، همان غايت به معني اول از نظر فاعل كل مفهوم " مالاجله " پيدا مي كند . از نظر حكماء علم فاعل كل به اشياء علم به نظام است چنانكه هست ، و چون در متن واقعيت ، هستي مغيي وابسته به غايت است و " به سوي غايت بودن " مقوم وجود او است به طوري كه اگر غايت نمي بود مغيي هم نبود قهرا از نظر علم فاعل ، مغيي به خاطر غايت و براي غايت است .

مفهوم " مالاجله " از نظر كساني كه رابطه ء مغيي و غايت را فقط در ذهن فاعل جستجو مي كنند ، مساوي است با مفهوم محركيت و باعثيت غايت نسبت به فاعل ، ولي از نظر حكيم كه نظام علمي و عيني را متطابق مي داند عبارت است از علم فاعل كل به نظام هستي آنچنانكه هست ( 1 ) . به عبارت ديگر چيزي كه در متن واقع و نظام هستي وابسته و متوجه به غايتي است و فاعل كل آنرا آن چنان كه هست يعني به صورت وابستگي طبيعي به وجود آورده است پس فاعل كل آنرا براي آن غايت به وجود آورده است ، پس آن غايت از نظر علت فاعلي " مالاجله الوجود " است . پس هر جا كه طبيعت و حركت طبعي وجود داشته باشد و آن طبيعت و حركت طبعي فاعل شاعر و عالمي داشته باشد ، همانطوري كه غايت به

1 - متكلمين رابطه غايت و ذي غايت را در ذهن فاعل جستجو مي كنند ، آنچنان كه در مصنوعات بشري وجود دارد . ولي حكيم ميان خود فعل و غايت رابطه ء تكويني قائل است و رابطه ء ذهني را جز علم به غايت و مغيي چنانكه هستند نمي داند . عليهذا معني " غايت به معني لاجله " نيز از نظر حكيم و متكلم متفاوت مي شود . مالاجله از نظر متكلم كه رابطه را اولا و بالذات در ذهن فاعل جستجو مي كند مفهوم محركيت و باعثيت غايت نسبت به فاعل را مي دهد ، ولي از نظر حكيم كه نظام علمي و عيني را متطابق مي داند عبارت است از علم علت به معلول آن چنان كه هست ، زيرا مغيي در خارج و از لحاظ وجود تكويني وابسته به غايت است و براي او است و به سوي او است و اگر غايت در خارج نباشد مغيي هم كه وجودي وابسته به او است وجود ندارد . از آنچه گفته شد فرق اصطلاح كلامي و عاميانه ء غايت بااصطلاح فيلسوفانه ء آن روشن مي گردد . از نظر طرز تفكر عاميانه فقط ذهن فاعل است كه غايت را غايت و مغيي را مغيي كرده است . اما از نظر طرز تفكر فيلسوفانه رابطه ء تكويني ميان غايت و مغيي است كه يكي را غايت و ديگري را مغيي كرده است . طبيعت توجه به غايت دارد و به سوي غايت مي رود ، پس به اين معني طبيعت غايت دارد و فاعل هم چون علمش با خارج متطابق است " لاجله " درباره ء او صادق است ، و اين غيراز اين است كه ذات فاعل ، غايت كل است . ( از اينجا جواب اشكال فاعليت طبيعت كه شاعر نيست و فاعليت مجردات محضه كه ناقض نيستند روشن مي شود . باقي مي ماند اثبات اين مطلب كه طبيعت متوجه به غايت و هدف است ، در اينجا بحث ما باماديين درباره ء تكامل است كه آيا تكامل ، آنطور كه آنان تفسير مي كنند بياني جامع و تمام است يا تا اصل توجه به غايت دخالت داده نشود تكامل معني و مفهوم ندارد ، يعني عقلا صورت وقوع پيدا نمي كند . ) معني " مااليه الحركه " صادق است به معني " مالاجله الحركه " نيز صادق است . اكنون در مورد اينكه چگونه ممكن است فاعليت مجردات و مخصوصا ذات باري تعالي " براي " غايت و هدفي باشد ، پاسخ اين است كه : اولا : بايد بدانيم كه غايت گاهي به فعل و معلول نسبت داده مي شود و گاهي به فاعل و علت ، يعني گاهي گفته مي شود اين معلول براي چه غايتي است و گاهي گفته مي شود اين فاعل چه غايتي دارد . ثانيا : بحث حكماء درباره ء غايت فعل به اين نحو است كه چه رابطه ء ذاتي ميان معلولات و غايات مترتبه بر آنها هست .

/ 71