شرح منظومه

مرتضی مطهری

جلد 2 -صفحه : 71/ 56
نمايش فراداده

واجب الوجود بيش از هر چيز ديگر متكي بر مفهوم بي نيازي است . پس تصور ما از واجب الوجود بنابر اين تعريف عبارت است از موجودي كه ضروري الوجود و ممتنع العدم است . بدين دليل كه در مصداق " موجود " بودن بي نياز از هر حيثيت و هر عنوان ديگري است . او موجود است از آن نظر كه خودش ، خودش است نه از آن نظر كه ذاتش مقرون به حيثيتي است كه آن حيثيت ملاك استحقاق و عنوان موجوديت است ( واسطه در عروض و حيثيت تقييديه ) . و نه از آن جهت كه ذاتش معلق و وابسته به ذات ديگري است ( واسطه در ثبوت و

ذهن بشر وقتي كه صفتي را به موصوفي نسبت مي دهد ، وضع آن صفت با موصوف بر دو گونه است :

1. گاهي آن موصوف بدون هيچ وسطه اي و بدون دخالت هيچ ملابسي ، به آن صفت متصف مي گردد . يعني ذهن ما آنجا حكم مي كندبه اتصاف موصوف به آن صفت ، به ملاك خود موصوف است و بس . هيچ شي ء ديگري غير از خود موصوف از نظر ذهن ما ملاك اتصاف موصوف به آن صفت نيست .