اورنگ یکم

نورالدین عبد الرحمان جامی

نسخه متنی -صفحه : 42/ 11
نمايش فراداده

در مذمت شعراى روزگار

  • شعر در نفس خويشتن بد نيست ناله ى من ز خست شركاست پيش از اين فاضلان شعر شعار مستمر بر مكارم اخلاق همه را دل ز همت عالى وه كز ايشان بجز فسانه نماند لفظ شاعر اگر چه مختصرست نيست يك خلق و سيرت مذموم شاعرى گرچه دلپذيرم نيست مي كنم عيب شعر و، مي گويم طعنه بر شعر، هم به شعر زنم چكنم؟ در سرشت من اينست چكنم؟ در سرشت من اينست
  • پيش اهل دل اين سخن رد نيست تن چو نال ام ز شر ايشان كاست كسب كردى فضايل بسيار مشتهر در مجامع آفاق از قناعت پر، از طمع خالى جز سخن هيچ در ميانه نماند جامع صد هزار شين و شرست كه نگردد ازين لقب مفهوم طرفه حالى كز آن گزيرم نيست مي زنم طعن مشك و، مي بويم قيمت و قدر آن ، بدو شكنم وز ازل سرنوشت من اينست وز ازل سرنوشت من اينست