همه گفتند با جمال نسبگفت كاو را بلايى افتاده ستچشم مي دارم از شما يارىبهر مطلوبش اختيار سفرهمه سمعا و طاعة گويانبر نجيب اشتران سوار شدندمي بريدند كوه و صحرا راتا به منزلگهش پى آوردندكردشان شاد و خرم استقبالفرش هاى نفيس افگندندهر كسى را به جاى وى بنشاندآنچه حاضر ز گله بود و رمهمعتمر گفت كاى جمال غربنخورد كس ز سفره و خوانت،حاجت جمله را روا نكني،گفت كاى روى صدق، روى شماگفت هست آنكه گوهر صدفتبا عتيبه كه فخر انصارستگوهر سلك اتصال شودگفت تدبير كار و بار او راستگفت تدبير كار و بار او راست
هست شمعى ز دودمان عربدر كمند هوايى افتاده ستو از سر مرحمت مددگارىبر ديار بني سليم گذرمعتمر را به جان رضا جويانمتوجه بدان ديار شدندپرس پرسان ديار ريا راپدرش را از آن خبر كردندبا كسان گفت تا به استعجالنطع هاى عجب پراگندندوز نا، گوهرش به فرق فشاندكشت و پخت و كشيد پيش، همههمه كار تو در كمال ادبتا ز بحر نوال و احسانتآرزوى همه عطا نكنيچيست از بنده آرزوى شما؟اختر برج عزت و شرفتنيك كردار و راست گفتارست،رازدار شب وصال شودواندرين كار، اختيار او راستواندرين كار، اختيار او راست