گفت احسنت ، خوب گفتي، خوبآنگه آمد برون و با ايشانكرد ريا قبول اين پيوندمهر او، هم به قدر او بايدباشد او گوهرى جهان افروزمعتمر گفت آن منم، اينكخواست چندان زر تمام عياربعد از آن نيز ده هزار درمجامگى صد ز بردهاى يمننافه ها مشك و طلبه ها عنبرمعتمر گفت با سه چار نفرهر چه جستند حاضر آوردندعقد بستند آن دو مفتون رابعد چل روز كز نشاط و سرورداد اجازت پدر كه ريا رابه عروسى سوى مدينه برندبهر وى خوش عماري اى پرداختبا دو صد عز و حشمت و جاهشهر دو با هم عتيبه و ريامعتمر با جماعت انصارمعتمر با جماعت انصار
كم فتد نكته اينچنين مرغوبگفت كاى زمره ى وفاكيشانليك او گوهري ست بي مانندتا سر او به آن فرو آيدكيست قائم به قيمتش امروز؟هر چه خواهى ضمان منم، اينككه ماقيل آن رسد به هزارسيم خالص، نه بيش از آن و نه كمصد ديگر از آن فزون به منعقدهاى مرصع از گوهرزود كردند بر مدينه گذرمجلس عقد منعقد كردندشاد كردند آن دو محزون راحال بگذشتشان بدين دستورماه شهر و غزال صحرا را،وز غريبى ره وطن سپرندبرگ گل را ز غنچه محمل ساختكرد سوى مدينه همراهششاد و خرم شدند ره پيماتيز بر كار خويش شكرگزارتيز بر كار خويش شكرگزار