اورنگ یکم

نورالدین عبد الرحمان جامی

نسخه متنی -صفحه : 42/ 29
نمايش فراداده

رفتن معتمر و عتيبه به جستجوى ريا

  • گفت احسنت ، خوب گفتي، خوب آنگه آمد برون و با ايشان كرد ريا قبول اين پيوند مهر او، هم به قدر او بايد باشد او گوهرى جهان افروز معتمر گفت آن منم، اينك خواست چندان زر تمام عيار بعد از آن نيز ده هزار درم جامگى صد ز بردهاى يمن نافه ها مشك و طلبه ها عنبر معتمر گفت با سه چار نفر هر چه جستند حاضر آوردند عقد بستند آن دو مفتون را بعد چل روز كز نشاط و سرور داد اجازت پدر كه ريا را به عروسى سوى مدينه برند بهر وى خوش عماري اى پرداخت با دو صد عز و حشمت و جاهش هر دو با هم عتيبه و ريا معتمر با جماعت انصار معتمر با جماعت انصار
  • كم فتد نكته اينچنين مرغوب گفت كاى زمره ى وفاكيشان ليك او گوهري ست بي مانند تا سر او به آن فرو آيد كيست قائم به قيمتش امروز؟ هر چه خواهى ضمان منم، اينك كه ماقيل آن رسد به هزار سيم خالص، نه بيش از آن و نه كم صد ديگر از آن فزون به من عقدهاى مرصع از گوهر زود كردند بر مدينه گذر مجلس عقد منعقد كردند شاد كردند آن دو محزون را حال بگذشتشان بدين دستور ماه شهر و غزال صحرا را، وز غريبى ره وطن سپرند برگ گل را ز غنچه محمل ساخت كرد سوى مدينه همراهش شاد و خرم شدند ره پيما تيز بر كار خويش شكرگزار تيز بر كار خويش شكرگزار