اورنگ یکم

نورالدین عبد الرحمان جامی

نسخه متنی -صفحه : 42/ 31
نمايش فراداده

رفتن معتمر و عتيبه به جستجوى ريا

  • عقل بر عشق من زند خنده اين بگفت و ز جان برآورد آه زندگى بي وى از وفا نشمرد ترك هجران سراى فانى كرد دوستان از ره وفادارى ليكن از نوحه، در كشاكش درد چون كند طوطى از قفس پرواز عاقبت لب ز نوحه دربستند ديده از غم پرآب و ، سينه كباب از حرير و كتان كفن كردند در ته خاك غرق خونابه در ته خاك غرق خونابه
  • كه بميرى تو زار و من زنده رفت با آه، جان او همراه روى با روى او نهاد و بمرد روى در وصل جاودانى كرد برگرفتند نوحه و زارى هر چه كردند، هيچ سود نكرد به خروش و فغان نيايد باز بهر تجهيزشان كمر بستند پاك شستندشان به مشك و گلاب در يكى قبرشان وطن كردند تا قيامت شدند همخوابه تا قيامت شدند همخوابه