بالجمله بسبب آن رائحه كريهه و بودن در حبس و بند، ورم در پاهايشان پديد گشت و بتدريج ببالا سرايت ميكرد تا به دل ايشان ميرسيد و صاحبس را هلاك ميكرد و چون محبس ايشان مظلم و تاريك بود، اوقات نماز را نمى توانستند تعيين كنند. لاجرم قرآن را پنج جزء كرده بودند و بنوبت در هر شبانه روزى يك ختم قرآن قرائت ميكردند و هر خمسى كه تمام ميگشت يا نماز از نماز پنج گانه بجا ميآوردند.
هرگاه يكى از ايشان مى مرد، جسدش پيوسته در بند و زنجير بود تا گاهى كه بو بر ميداشت و پوسيده ميگشت و آنها كه زنده بودند او را بدينحال ميديدند و اذيت ميكشيدند و ((سبط ابن جوزى )) نيز شرحى از محبس ايشان بدون ذكر غاليه نقل نموده و ما نيز در كتاب ((منتهى )) در ذكر حال ((حسن مثلث )) و تعداد فرزندان او اشاره بدين محبس نموديم .
در ميان ايشان ((على بن الحسن العابد)) در عبادت و ذكر و صبر بر شدائد ممتاز بود و در روايتى وارد شده كه ((بنوالحسن )) اوقات نماز را نميدانستند مگر به تسبيخ و او راد او، چه او پيوسته مشغول ذكر بود و بحسب او را در خود كه موظف بود بر شبانه روز، ميفهميد دخول اوقات نماز را. وقتى عمويش ((عبدالله )) از ضجرت حبس و ثقالت قيد و بند ((على )) را گفت كه مى بينى ابتلاء و گرفتارى ما را، از خدا نميخواهى كه ما را از اين زندان و بلا نجات دهد. ((على )) زمان طويلى پاسخ نداد، آنگاه گفت : اى عم ! همانا از براى ما در بهشت درجه ايست كه نميرسيم بآن درجه مگر به اين بليه يا بچيزيكه اعظم از اين باشد. و هم از براى ((منصور)) در كه ايست در جهنم كه نميرسد بآن مگر آنكه بجا آورد بما آنچه را كه مى بينى از بلايا. پس اگر ميخواهى صبر ميكنيم بر اين بلايا و شدائد و بزودى راحت ميشويم چه آنكه مرگ نزديك شده است و اگر ميخواهى دعا ميكنيم بجهت خلاصى ، لكن ((منصور)) بآن در كه ، كه در جهنم دارد نخواهد رسيد.
گفتند: صير ميكنيم . پس سه روز بيشتر نگذشت كه در زندان جان دادند و راحت شدند و ((على ين الحسن )) بحالت سجده از دنيا رخت كشيد. ((عبدالله )) گمان آنكه او را خواب ربوده ، گفت : فرزند برادرم را بيدار كنيد، چون او را حركت دادند، ديدند بيدار نميشود. دانستد كه وفات كرده و سنين عمرش در آنوقت بچهل و پنج رسيده بود.
در اين روز، سنه 1021، وفات يافت در اصفهان عالم زاهد كامل ((ملا عبدالله بن حسين تسترى )) ساكن در اصفهان و صاحب مدرسه كبيره خود در جنب مسجد ((نقش جهان )).
گويند قريب صد هزار نفر در تشييع جنازه او جمع شده بودند و مثل روز عاشواء مردم نوحه و گريه ميكردند و در جوار ((اسماعيل بن زيد بن الحسن ))(ع ) او را بخاك سپردند و بعد از يكسال او را بكربلا حمل كردند.
او شاگرد ((مقدس اردبيلى )) و استاد ((مجلسى اول )) است و از تاءليفات او است كتاب شرح قواعد و از زهد آن بزرگوار نقل شده كه هيچگاه مرتكب مباحات نگشت بلكه هر علمى كه ميكرد با واجب وبده يا مستحب و گفته اند كه عمامه اى بچهارده شاهى خريده بود و چهارده سال بر سر داشت .