روايات بسيار وارد شده در باب اخبار بشهادت ((زيد)) و گريستن ائمه عليهم السلام براى او و روايت شده كه رسولخدا(ص ) وقتى نظر فرمود به ((زيد بن حارثه )) و فرمود همنام اينست آنكه شهيد خواهد شد در راه خدا و بدار كشيده شود در امت من و مظلوم باشد از اهل بيت من . پس به ((زيد)) اشاره كرده نزديك بيا همانا اسم تو زياد كرد نزد من محبت ترا و تو همنام حبيب اهل بيت من ميباشى .
اخبار ((على بن الحسين ))(ع ) از مصائب ((زيد)) به ((ابوحمزه ثمالى )) و گريستن آن حضرت براى او در ((فرحة الغرى )) مسطور است نيز گريستن ((حضرت صادق ))(ع ) بر ((زيد)) و اخبار او ((حمزة بن حمران )) را بآنچه بر ((زيد)) گذشته بود از مصائب در روايت ((شيخ صدوق )) مذكور است .
واقعه شهادت او بنحويكه ((مسعودى )) در ((مروج الذهب )) ذكر فرمود چنانستكه چون ((زيد)) اراده خروج كرد، با برادر خود ((حضرت امام محمد باقر))(ع ) مشورت كرد. حضرت فرمود: اعتماد بر اهل كوفه نشايد چه ايشان اهل غدور مكر مبياشند و در كوفه شهيد شد جد تو ((اميرالمؤ منين )) و زخم زده شد بر عم تو ((حسن بن على )) شهيد شد پدرت ((حسين بن على )) عليهم السلام و در كوفه و اعمال آن ما اهل بيت را شتم كردند. پس اخبار فرمود ((زيد)) را بمدت دولت ((بنى مروان )) و آنچه متعقب ميشود ايشان را از دولت ((بنى عباس )).
((زيد)) ابا كرد از قبول نصيحت آنحضرت و پيروى عزم خود نمود در مطالبه حق از ((بنى مروان )).
((حضرت باقر))(ع ) فرمود: همانا من ميترسم بر تو اى برادر! كه ترا در كناسه كوفه بدار كشند. پس با او وداع كرد و خبر داد كه ديگر همديگر را ملاقات نخواهيم نمود.
آغاز خروج ((زيد)) از آن شد كه در ((رصافه )) كه از اراضى ((قنسرين )) است بر ((هشام )) وارد شد. در مجلس جائى از براى خود نيافت كه بنشيند و هم از براى او جائى نگشودند. لا جرم در پائين مجلس بنشست و رو به ((هشام )) كرد و گفت :
(( ليس احديكبر عن تقوى الله و لا يصغردون تقوى الله )) .
((هشام )) گفت : ساكت باش ، لاام لك ، توئى آنكسى كه بخيال خلافت افتاده اى و حال آنكه تو فرزند كنيزى ميباشى . زيد گفت : از براى حرف تو جوابى است اگر ميخواهى بگويم و اگر و اگر نه ساكت باشم . گفت : بگو. گفت :
(( ان الامهات لايقعدن بالرجال عن الغايات )) .