فیض العلام فی عمل الشهور و وقایع الأیام

عباس قمی

جلد 1 -صفحه : 157/ 67
نمايش فراداده

حضرت خاموش شد. ديگر باره ((عمرو)) ندا كرد كه كيست به نبرد من آيد و اسب خود را از چپ و راست بجولان در آورد و گفت :


  • و لقد بححت من النداء بجمعكم هل من مبارز

  • بجمعكم هل من مبارز بجمعكم هل من مبارز

يعنى : بانك من درشت و خشن شد از بس در موقف مبارزت ايستادم و طلب مبارز كردم .

چون ((عمرو)) لختى از اينگونه سخن كرد، ديگر باره اميرالمؤ منين عليه السلام اجازت ميدان خواست . رسولخدا(ص ) همچنان خاموش بود. در اين كرت ((عمرو)) از در شناعت و شماتت سخنى چند ادا كرد.

على عليه السلام ، عرض كرد: يا رسول الله مرا رخصت فرماى تا باوى محاريت كنم .

خدا رحمت كند مرحوم ((فتحعلى خان ملك الشعرا)) را كه در اين مقام چه نيكو گفته :


  • پيمبر سرودش كه عمرو است اين على گفت ايشاه اينك منم كه يك بيشه شير است در جوشتم

  • كه دست يلى آخته ز آستين كه يك بيشه شير است در جوشتم كه يك بيشه شير است در جوشتم