حضرت خاموش شد. ديگر باره ((عمرو)) ندا كرد كه كيست به نبرد من آيد و اسب خود را از چپ و راست بجولان در آورد و گفت :
يعنى : بانك من درشت و خشن شد از بس در موقف مبارزت ايستادم و طلب مبارز كردم .
چون ((عمرو)) لختى از اينگونه سخن كرد، ديگر باره اميرالمؤ منين عليه السلام اجازت ميدان خواست . رسولخدا(ص ) همچنان خاموش بود. در اين كرت ((عمرو)) از در شناعت و شماتت سخنى چند ادا كرد.
على عليه السلام ، عرض كرد: يا رسول الله مرا رخصت فرماى تا باوى محاريت كنم .
خدا رحمت كند مرحوم ((فتحعلى خان ملك الشعرا)) را كه در اين مقام چه نيكو گفته :