غرور

نسخه متنی -صفحه : 6/ 3
نمايش فراداده

تواضع بوذرجمهر

شنيدم كه به روزگارخسرو،دروقت وزارت بوذرجمهرحكيم ، رسولي آمدازروم .

كسري بنشست چنانكه رسم ملوك عجم بود،ومي خواست بارنامه لاف زدن كندكه مراوزيرداناست .

درپيش رسول باوزيرگفت:اگرفلان ،همه چيزهاكه درعالم است توداني ؟بوذرجمهرگفت:من ندانم ،اي خدايگان جهان .

خسروازآن سخن طيره سبك شدوازرسول خجل گشت .

پرسيدكه .

پس همه چيزكه داند ؟بوذرجمهرگفت:همه چيزراهمگان دانندوهمگان هنوزازمادرنزاده اند