حالات ابويوسف - غرور نسخه متنی
لطفا منتظر باشید ...
حالات ابويوسف
گويندابويوسف بيماري سختي گرفت واستادش ازاوديدن كردوبه اوگفت:پس ازخودبراي مسلمانان كسي چون تورادارم .چون ابويوسف بهبوديافت ازگواهي استادش فريفته شدونشستي براي درس نويساندن سرپاساخت .همينكه استادش آگاه شد،دريافت كه ابويوسف شتاب كرده است .آنگاه مردي را به سوي ابويوسف روانه داشت وپنج مساله ازاوپرسيد .هرسؤالي كه آن مردطرح مي كردابويوسف درآغازپاسخ مي داد .آري .آنگاه آن مردمي گفت:اشتباه كردي .دوباره ابويوسف آن رانفي مي كرد .ابويوسف بناچارناتواني خودرابه اقرارنوشت وپيش استادش بازگشت وگفت:هركس گمان كندبي نيازازيادگرفتن است بايد برخودبگريد .