نكوهش -غرور - غرور نسخه متنی
لطفا منتظر باشید ...
نكوهش -غرور
آورده اندكه روزي حضرت سليمان ع درصحراميگشت ديدكودكان جمع شده بازي ميكنندو ميخواهندكه دامي درخاك كنندحضرت ايستاده تماشاي ايشان ميكرددرختي درآن مكان بودومرغي بالاي آندرخت نشسته بكودكان مينگريست وميخنديدسليمان ع نزديك آندرخت رفت وگفت ايمرغچراميخندي عرض كرديانبي الله ازبي عقلي اين كودكان ميخندم كه درپاي ايندرخت دام براي من ميگذارندومن معاينه ميبينم و مدتي است اين طفلهاميخواهندمرافريب دداه بگيرنداگربي عقل نباشنداين اراده نميكنندحضرت سليمان فرموده اي مرغبسياربدانش خودمغرورمشووبنلد پروازي مكن اگرتقديرشده باشددردام افتي اين بگفت وبگذشت زماني سيرميردو بازگشت وبپاي آن درخت رسيدديدكودكان آن مرغراگرفته درقفس كرده اند حضرت فمروداين مرغزيرك داناچه شدكه گرفتارشديدعرض كرديانبي الله از گفتارخوددردام ايشان وبندبلاوقفس افتادم .يانبي الله هركه بعقل ودانش خودمغرورشودسزاي اواينست جون توازپيش من رفتي ناگاه ديدم جهان درنظرم تيره وتاروسياه شدوگفتگوئي كه باتوكردم ازخاطرم محوشدودانه بسياري در پاي ايندرخت ريخته بودوكودكان پيدانبودندحرص وطمع مرابران داست كه فرود آيم ودانه برچينم غفلتاحلقه دام بحلقم افتادسليمان ع فرمودحالادانستي كه غافلترين مرغان توئي كه ديده ودانسته خودرابهلاكت انداختي اكنون بحال خود گريه كن كه ازغروروخودبيني اين بلابرسرخودآوردي .