او بـارهـا از انـبـياء مثال مى زد و خودساختگى آنان و فرمان پـذيرى و فرمانبرى آنان از خداوند و عمل به تكليف را رمز همدلى و هـمـراهـى آنـان مـى شمرد. در نگاه ايشان چون پيامبران همدل بـودند اگر همه آنان در يك جا گرد مى آمدند تفاوتى در ميانشان پديد نمى آمد.11
انـگـيزنده ديگر اختلاف ترفندها و دسيسه هاى دشمن است. دشمن با شـناسايى نقطه هاى تاريك و پرابهام در ماجراها قدم مى نهد و با پـخـش شـايـعـه تـوسـط خناسان و عوامل فتنه گر بزرگ نشان دادن اخـتـلافـهاى كوچك اصلى كردن مسائل فرعى و كم اهميت و دور كردن ديـدگـاهـهـا از يـكديگر افراد و جريانها را دورا دور نسبت به يـكـديـگر بدبين مى سازد و زمينه تفاهم و همكارى را از ميان مى برد.
امام از آغاز نهضت با پيگيرى حركتهاى سياسى نقطه هايى كه دشمن از آن بـه سـود خود استفاده مى كرد به ياران نشان مى داد و از عـلـماء مى خواست: با روشن بينى بيش تر در خاموش كردن غائله ها بـكوشند. ماجراى اختلاف بر سر كتاب شهيد جاويد ماجراى كشتن آيت الـله شمس آبادى اختلاف بر سر سخنرانيها و كتابهاى دكتر شريعتى و... از مـسائلى بود كه امام دست دشمنان اسلام و حوزه را در پشت ماجرا به روشنى مى ديد.
سـاواك و عـوامـل امريكا براى مشغول كردن نيروهاى جوان حوزوى و سـخنوران و نويسندگان به مسائل فرعى و بازداشتن آنان از همكارى بـراى مـبـارزه بـا شـاه و آمريكا بدان دامن مى زدند و بهترين روزهـاى تبليغى مانند: ماه محرم صفر و رمضان كه زمينه مساعدى بـراى بـيـدار كـردن مردم و هدايت آنان بود صرف بگومگو درباره مسائل فرعى مى شد:
(دسـتـهايى توطئه مى كنند كه اين قشرهايى كه با هم انسجام پيدا كـرده بـودنـد حـلـش كنند. از سابق اين طور بود كه قبل از ماه رمـضـان و قـبـل از ماه محرم كه وقت يك نتايج اسلامى بود... يك وقـت مـى بـيـنـيد درست شد شهيد جاويد... همه حرفها شهيد جاويد بـود... مى ديدند كه اگر اين قوه ما با هم باشند... توجه بكنند بـه آن كـه گرفتارشان كرده شهيد جاويد را پيش مى آوردند. ما هم غـفـلت كرديم از مسائل روز و از مسائل سياسى همه به جان هم مى افـتـاديـم... بـعـد كـه تـمـام شـد... آقـاى شمس آبادى را پيش كـشـيـدنـد... بـعـد ايـن هـم يك خرده اى كم شد شريعتى را پيش كـشـيـدند. هى دامن بزن از اين طرف تكفير از آن طرف تمجيد... هر دو كلاه سرتان رفته و آنها نتيجه بردند....)12
در هـمـان روزهـا تـفاوت ديدگاههاى فكرى شمارى از بزرگان حوزه دربـاره انقلاب سبب پيدايش پرخاش و مجادله در بدنه حوزه گرديد. شـمـارى از طـلاب جوان و كم تجربه به بهانه انقلابى نبودن شمارى از افـراد بـدانـان اهـانت مى كردند. اين رفتارهاى نابجا و به دور از خـرد و اخـلاق اسـلامـى افزون بر شكسته شدن مرزها و حرمت افـراد آبـرومـنـد به اختلافهاى درون حوزوى دامن مى زد و آينده نـهـضـت را از درون تـهديد مى كرد. امام از اين جريان انحرافى احـسـاس خطركرد و به حوزويان هشدار داد: رواج شايعه ها و سخنان نـاروا درباره افراد از سوى دشمن و استعمار به هدف بر هم زدن اتحاد حوزه صورت مى گيرد.13
يـگـانـگى و وفاق روحانيت و ديگر گروهها انقلاب را پيروز كرد و تـوطـئـه هـاى بيگانگان نافرجام مانده با اين حال دشمن بيكار نـنـشـسـت. تـفـاوتهاى فكرى و اختلاف سليقه روحانيون از يك سو و نـاپـارسـاييها از ديگر سو روزنه هايى بودند كه بدخواهان از آن وارد مـيـدان شـدنـد و كـوشـش كردند ميان
حوزه و دانشگاه فتنه ايجاد كنند.
عـوامـل بيگانه براى بر هم زدن وحدت مراجع كه قدرتى بزرگ براى پـيـشـبـرد اسلام بودند نقشه ها كشيدند آنان با نزديك شدن به نـزديـكان و پيرامون شمارى از مراجع و به موضع واداشتن آنان در برابر امام و نهضت در قم جريانهاى تلخى آفريدند.14
در ديـگـر شهرستانها نيز خط ايجاد اختلاف ميان علماى شهرستانها توسط دشمن دنبال مى شد.
آنـان بـا سـوء اسـتفاده از احساسات پاك جوانان آنان را بر مى انـگـيـختند عليه امامان جمعه و روحانيان بنام حركتهاى ناپسندى را سـازمان دهند و با رودرو قرار دادن علما پايگاه آنان را در بـيـن مـردم سـسـت كـرده و امام را از بازوان تواناى خود محروم سـازنـد. امـام خـط توطئه را نشان داد و اهانت و بى اعتنايى به عـلما و عمر پيمودگان حوزه را از شگردهاى دشمن براى مقابله با اسلام شمرد:
(... يـك جـريـانى در كار است كه مى خواهند با اين جريان ايجاد اخـتـلاف بـيـن مـلت بكنند....بعد از آن كه از اين راههاى مختلف ايـنـهـا مايوس شدند... دوباره يك جريانى... كه با آن جريان مى خـواهـنـد ايـجـاد اختلاف بكنند به چشم مى خورد....به من كرارا اطـلاع دادنـد كه بعضى از جوانها و بعضى از بى خبرها يا اشخاصى كـه با طرح وارد شدند و آنها را اغفال كرده اند به بعضى مراجع بـزرگ اسـلام اهـانـت مى كنند. يك جريانى در كار است كه نسبت به عـلـمـاى بـلاد نـسـبت به اهل علم نسبت به علماى جماعات اهانت بكنند. )15