(ايـن فـقـاهـت دو ركن دارد: كه ركن اول آن اصول معتدل و قوى و آگـاه بـه هـمـه جـوانب استنباط است و ركن دوم: تطور فقه است و هـمـان چـيـزى اسـت كه امام در معناى اجتهاد و مجتهد و فقيه مى فـرمـودنـد و تـاكـيـد داشتند كه مجتهد بايد با ديد باز بتواند استفهامها و سئوالهاى زمانه را بشناسد.)27
اين فقه پويايى لازم را در متن خود داراست و با نوجويى و سرشت و خـواسـته هاى طبيعى انسان سازگار است. كسى توانمند است به فتوا بـنـشيند كه شرايط آن را دارا باشد و دانشهايى چون ادبيات عرب قـرآن. مـنـطق درايت و حديث و فقه و اصول... را آموخته باشد و بـا تـاريـخ و جـامـعـه و زمان نيز بيگانه
نباشد. و با توجه به جـايـگـاه انسان و جهان و درك پرسشهاى زمانه به سراغ متون دينى برود و پاسخهاى خود را دريافت كند.
فقه سنتى و جواهرى در نگاه امام با تخصص و نظام بندى پيوستگى ژرف دارنـد. تـطور زمان و پيدايش مسائل نوپيدا بر دامنه نيازها مـى افزايد و فقها براى استنباط ناگزيرند به دسته بندى پرسشها و نيازهاى انسانى بپردازند و با تقسيم كارها آفاق و مسائل نوين را شـنـاسـايـى كـنـند و با دسته بندى و تفكيك مسائل اقتصادى و سـيـاسى و حقوقى آنها را ابتداء موضوع شناسى كرده و با مراجعه بـه مبانى و قواعد فتوا دهند. امام تاكيد داشت: حوزه با نيرويى كـه در اخـتيار دارد اين توانايى را دارد كه با تقسيم كارها و بـه كـارگيرى استعدادها و علاقه ها در مسير مناسب به همه مسائل اسـلامـى جـوابـگـو باشد و اين كار كه وجهه اى از نظم است دامنه حفاظت فقه را بالا برده و بر كار آرايى آن مى افزايد:
(عـلـما هم بايد همه ابعاد فقه مختلفه داشته باشند. در تعليم حـسـب ابـعادى كه اسلام دارد و حسب ابعادى كه انسان دارد. البته يـك نفر نمى تواند همه اين ابعاد را جواب گو باشد لكن يك حوزه مـركـب از ده هـزار نـفر يا حوزه اى مركب از مثلا سى هزار نفر ايـنـهـا مـى تـوانند دسته دسته باشند و هر دسته اى يك بعدى را اداره بكنند.)28
پـيـش از انـقلاب گروههايى در درون و برون حوزه مى گفتند و مى پـراكندند: براى استنباط احكام اين همه بحث و كار ضرورت ندارد و پـيـمـودن شيوه سلف دست و پاگير است و مى شود بدون داشتن اين شـرايط و كسب مقدمات طولانى به سراغ قرآن رفت و احكام دين را از آن اسـتـخراج كرد. از افراد دير آمده و مغرور كه جز خود ديگران را بـر نمى تافتند بر روش فقهاء و مفسران خرده مى گرفتند و آن را كهنه پرستى و استعمارى مى خواندند.29
ايـن افراد در لفافه سخنان زيبا مى گفتند: اسلام دين سهل و آسان اسـت و از
پـيـچيدگيها به دور و هر كس مى تواند با پيمودن راهى كـوتاه و با اجتهاد آزاد بدان دست يابد و چنان كه مسلمانان صدر اسـلام بـا تلاوت احكام قرآن شيفته دين مى شدند ما نيز با مطالعه قرآن نيز توانايى داريم دستورات دينى را به دست آوريم.
شـمـارى از ناآگاهان و روشنفكر نمايان مذهبى آشكارا رساله هاى فـقـهى موجود را سخره مى گرفتند و بر اين پندار بودند فقه سنتى نمى تواند با دنياى جديد و نسل نو همراه شود احكامى چون زكات و خـمـس و مزارعه و اجاره شكلهايى از روش كشاورزى و بازارى قديم اسـت كـه فـقه اسلامى خود را با آن برابر ساخته و قواعد فقهى به سود طبقات سرمايه دار و به زيان محرومان تدوين شده است.
(بـرخـى ديـگـر كـه بـه مسائل روزتوجه دارند و درباره آينده مى انـديشند متاسفانه سخاوتمندانه از اسلام مايه مى گذارند سليقه روز را مـعـيار قرار مى دهند و به نام (اجتهاد آزاد) به جاى آن كـه اسلام را معيار حق و باطل زمان قرار دهند سليقه و روح حاكم بر زمان را معيار اسلام قرار مى دهند; مثلا مهر نبايد باشد چون زمـان نمى پسندد. تعدد زوجات يادگار عصر بردگى زن است پوشيدگى هـمـيـنـطـور اجـاره و مـضاربه و مزارعه يادگار عهد فئوداليسم اسـت... اسلام دين عقل و اجتهاد است. اجتهاد چنين و چنان حكم مى كند.)30