مثنویات

محمد تقی ملک الشعرا بهار

نسخه متنی -صفحه : 12/ 5
نمايش فراداده

شبى چشم كيوان ز فكرت نخفت

  • گل عاشقى بود و عشقيش نام نمو كرد و بشكفت و خنديد و رفت نمو كرد و بشكفت و خنديد و رفت
  • به عشق وطن خاك شد والسلام چو گل، صبحى از زندگى ديد و رفت چو گل، صبحى از زندگى ديد و رفت