در حقيقت اين آيه، اين واقعيت را مجسم مىكند كه آنچه از سرگذشت اقوام پيشين خوانديم، اسطوره و افسانه نبود، و نيز اختصاصى به گذشتگان نداشت، سنتى است ابدى و جاودانى و در باره تمام انسانهاى ديروز و امروز و فردا.
منتها اين مجازاتها در بسيارى از اقوام گذشته به صورت بلاهاى هولناك و عظيم صورت گرفت اما در مورد دشمنان پيامبر اسلام (ص) شكل ديگرى پيدا كرد و آن اينكه خدا آن قدر قدرت و نيرو به پيامبرش داد كه توانست بوسيله گروه مؤمنان دشمنان لجوج و بيرحم را كه به هيچ صراطى مستقيم نبودند درهم بشكند.
باز براى تسلى خاطر پيامبر (ص) اضافه مىكند:" اگر قوم تو در باره كتاب آسمانيت يعنى قرآن اختلاف و بهانه جويى مىكنند، ناراحت نباش زيرا ما به موسى كتاب آسمانى (تورات) را داديم و در آن اختلاف كردند، بعضى پذيرفتند و بعضى منكر شدند" (وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ فَاخْتُلِفَ فِيهِ).
و اگر مىبينى در مجازات دشمنان تو تعجيل نمىكنيم، به خاطر اين است كه مصالحى از نظر تعليم و تربيت و هدايت اين قوم، چنين ايجاب مىكند و اگر اين مصلحت نبود و برنامهاى كه پروردگار تو از قبل در اين زمينه مقرر فرموده ايجاب تاخير نمىكرد، در ميان آنها داورى لازم مىشد و مجازات دامانشان را مىگرفت" (وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ).
" هر چند آنها اين حقيقت را هنوز باور نكردند و هم چنان نسبت به آن در شك و ترديدند شكى آميخته با سوء ظن و بدبينى" (وَ إِنَّهُمْ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مُرِيبٍ) «1».
(1) در اينكه ضمير" هم" در اين آيه و همچنين ضمير" منه" به چه چيز باز مىگردد در ميان مفسران گفتگو است، گروهى معتقدند كه ضمير" هم" به قوم موسى و ضمير" منه" به كتاب موسى باز مىگردد و معنى آيه چنين مىشود: اين قوم هنوز هم در كتاب موسى در شك و ترديدند، ولى عدهاى ديگر از مفسران ترجيح دادهاند كه ضمير اول به مشركان مكه و ضمير دوم به قرآن (يا به مجازات و كيفر آنها) باز گردد و با توجه به اينكه آيات قبل و بعد همه به دلدارى و تسلى دادن به پيامبر (ص) ناظر است تفسير دوم قويتر به نظر مىرسد و ما هم در متن همين را انتخاب كرديم.