صفحه ى 76
ولى و سرورى كه بندگان خود را دوست مى دارد، باران را بر ايشان فرو مى ريزد، و حميد و ستوده رحمت خود را بر آنان مى گستراند، و بدين ترتيب ارتباط محكمى ميان ولايت و سرورى و فرو فرستادن باران و گستردن بخشايش و رحمت وجود دارد.
و اعراب از وجود اين ارتباط آگاه بودند و از آن بسيار چيزها مى آموختند.
عربى صداى مردى را شنيد كه اين آيه را تلاوت مى كرد:
«وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما جَزاءً بِما كَسَبا نَكالًا مِنَ اللَّهِ و اللَّه غفور رحيم»- و دستهاى مرد دزد و زن دزد را در مقابل آنچه كسب كرده اند همچون كيفرى از جانب خدا قطع كنيد، و خدا آمرزنده و مهربان است.
و به او گفت: خطا كردى! و آن مرد گفت: چگونه؟ گفت: مغفرت و رحمت مناسبتى با بريدن دست دزد ندارد! و سپس آن مرد توجه پيدا كرد و پايان آيه را بار ديگر چنين خواند:
«وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ- و خدا تواناى حكيم است».
و آن مرد عرب گفت: آرى، به عزت خود آن را گرفت و به حكمتش قطع كرد.
و خواننده قرآن دانست كه چگونه لازم است پايان آيه، از لحاظ ارتباط واقعى متناسب با آغاز آن بوده باشد.
از آنجا كه قرآن كتاب آموزش و پرورش است، و از آنجا كه صفات نفس با يكديگر داراى پيوستگى و ارتباط است، قرآن مجيد، در صورتى كه نفس آدمى از جهت افراط طغيان كند، توجيهاتى را بر آن تحميل مى كند كه او را به حكمت و فرزانگى درمان كند، و اگر طغيان بر اساس تفريط بوده باشد، درمان با حكمتى ديگر صورتپذير مى شود، و چندان آن نفس را تعديل مى كند كه به حالت تعديل و ميانه روى درآيد.