آئ‍ی‍ن‍ه‌ ج‍ام‌ ‌

ش‍م‍س‌ ال‍دی‍ن ‌م‍ح‍م‍د حافظ، مرتضی مطهری

نسخه متنی -صفحه : 519/ 78
نمايش فراداده

غزل 99


  • دل من در هواي روي فرخ بجز هندوي زلفش هيچ کس نيست سياهي نيکبخت است آن که دايم شود چون بيد لرزان سرو آزاد بده ساقي شراب ارغواني دوتا شد قامتم همچون کماني نسيم مشک تاتاري خجل کرد اگر ميل دل هر کس به جايست غلام همت آنم که باشد چو حافظ بنده و هندوي فرخ

  • بود آشفته همچون موي فرخ119 که برخوردار شد از روي فرخ بود همراز و هم زانوي فرخ اگر بيند قد دلجوي فرخ به ياد نرگس جادوي فرخ ز غم پيوسته چون ابروي فرخ شميم زلف عنبربوي فرخ بود ميل دل من سوي فرخ چو حافظ بنده و هندوي فرخ چو حافظ بنده و هندوي فرخ

غزل 100


  • دي پير مي فروش که ذکرش به خير باد گفتم به باد مي‌دهدم باده نام و ننگ سود و زيان و مايه چو خواهد شدن ز دست بادت به دست باشد اگر دل نهي به هيچ حافظ گرت ز پند حکيمان ملالت است کوته کنيم قصه که عمرت دراز باد

  • گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز ياد گفتا قبول کن سخن و هر چه باد باد از بهر اين معامله غمگين مباش و شاد در معرضي که تخت سليمان رود به باد کوته کنيم قصه که عمرت دراز باد کوته کنيم قصه که عمرت دراز باد

غزل 101


  • شراب و عيش نهان چيست کار بي‌بنياد گره ز دل بگشا و از سپهر ياد مکن که فکر هيچ مهندس چنين گره نگشاد

  • زديم بر صف رندان و هر چه بادا باد120 که فکر هيچ مهندس چنين گره نگشاد که فکر هيچ مهندس چنين گره نگشاد