بدين ترتيب، يكى از مهمترين شيوههاى دعوت پيامبر، به ويژه پس از تحكيم پايههاى حاكميت در مكه ارسال نامههاى مستقيم براى دعوت پادشاهان قطبهاى مهم قدرت آن زمان بود؛ ازجمله اين پادشاهان، هرقل بزرگ روميان و كسرى بزرگ فارس بودند:
(از محمدبن عبدالله به بزرگ روميان - از محمد بن عبدالله به كسرى بزرگ فارس...)
حاصل اين نامهنگارىها كه رقم آنها را مختلف ذكر كردهاند و ابن هشام تنها دهنامه را با ذكر نامِ نامهرسان نقل كرده است، در مجموع موفقيت آميز بود، چه، بيشتر مخاطبان اسلام آورده و يا سخت در هراس شدند؛ قيصر روم از ترس روميان اسلام نياورد و با ارسال هدايايى پاسخ داد. خسرو پرويز علاوه بر نپذيرفتن دعوت، اهانت نيز نمود. دو فرمانرواى ديگر نيز تسليم نشدند اما ديگران جملگى تحت تأثير كامل دعوت واقع گرديدند.(62)
حداقل تأثير اين نامهها آن بود كه دعوت اسلامى بهطور رسمى به همه مناطق رسيد و مخالفان، خطرى عظيم و قريب الوقوع را به طور جدى حس كردند. مطالعه نامههاى مذكور نشان مىدهد كه محور و محتواى آنها دستور به قبول اسلام، معرفى اصول اسلام و اشاره به مشتركات اديان و ملل و هشدار به عاقبت سوء نافرمانى بودهاست. طبرى زمان اين مكاتبهها را از هنگام صلح در سال ششم تا وفات رسولخدا(ص) دانسته است.(63)
در دنيايى كه در بيشتر اعصار، محل عرضه باطل به نام حق بوده و مكاتب بسيارى حقيقت را فداى كذب كرده و يا حق را با باطل درآميختهاند، پيامبر اكرم، دعوتگر حقيقت محض است و هرگز باطلى را، هرچند در ظاهر به سود آيين نو ظهورش باشد و مسير دعوتش را هموار كند، به دين حق وارد نمىسازد. و چه دشوار است اين جداسازى دقيق حق و باطل و تميز صدق و كذب، در جهانى كه پر از مصلحتبينى و بىتفاوتى است.
قطع نظر از پرهيز شخص پيامبر از كذب و باطل، نكته مهمتر، موضعگيرىهاى قاطع و تكاندهنده آن حضرت در مقابله با جريانهايى است كه بهظاهر تقويتكننده دين و در واقع مخرب اساس ديانت است و رسول گرامى هرگز بنابر مصلحتبينى ظاهرگرايانه، به وضع موجود - هرچند نسبتاً مطلوب باشد - راضى نمىشود و بانهيبى مردم را از فريفتن و فريفتهشدن و دستخوش فتنه شدن باز مىدارد و محوربودن حق و حقيقت را گوشزد مىكند. اين استراتژى را در جلوههاى گوناگون در شيوههاى ذيل مشاهده مىكنيم.