دروس هیئت و دیگر رشته های ریاضی

حسن حسن زاده آملی

نسخه متنی -صفحه : 526/ 127
نمايش فراداده

و فرض كنيم كه در نصف نهار آن روز آفتاب به اول حمل تحويل كرده بود و آن روز اول سال شمسى بود پس اتفاق افتد كه در نصف النهار آن روز در وقت آن كه آفتاب به حمل تحويل مى كند يك شخص از آن سه شخص بسوى مشرق رود و يك شخص بسوى مغرب و شخص سيم هم بر جاى خويش مى باشد و اين هر دو شخص كه برفته اند به يكبار رفته اند و راست بر خط مشرق و مغرب رفته باشند و هر روزى هر يكى چندان برود كه از دور زمين حصه وسط آفتاب باشد پس بر توالى روزها هر يكى بدين مقدار كه گفتيم برفتند و با هر يكى جريده و روزنامه باشد هر روزى كه نو گردد بر آن روزنامه نشان كنند تا تاريخ رفتن آن نزديك آن شخص سوم كه آن موضع معين نبشته باشد تا آن حساب مضبوط بود و چون زمين كره شكل است لابد آن كس كه به جانب مشرق رفته باشد از جانب مغرب بدان موضع كه از وى رفته باشد باز رسد و آن كس كه به جانب مغرب رفته باشد از سوى مشرق بدان موضع كه روى رفته باشد باز رسد و چون هر يكى هر روزى همچند آن ديگر مى رود و به يكبار از آن موضع رفته باشند و هيچ كس در راه هيچ روز به منزلى قرار نگرفته باشند شك نيست كه هر دو به يكبار بدان موضع باز رسند اكنون اتفاق افتاد كه به يك بار بدان موضع به نزديك آن شخص ثالث باز رسيدند و آن روز كه برسيدند آفتاب به حمل تحويل كرده بود و سال نو مى باشد .

پس اين يك شخص ساكن ايشان را گفت كه چند روز است تا شما از اين جايگاه برفتيد ؟ اين كس كه بسوى مشرق رفته بود گفت مدت غيبت ما سيصد و شصت و شش روز است و امروز بدين حساب كه ما از اينجا برفته ايم روز شنبه است . و اين كس كه به جانب مغرب رفته بود گفت چنين نيست بلكه مدت غيبت ما سيصد و شصت و چهار روز است و امروز روز پنجشنبه است . و اين شخص مقيم گفت چنين نيست و شما هر دو غلط مى كنيد كه مدت غيبت شما سيصد و شصت و پنج روز است و امروز روز آذينه است .

ميان ايشان خلاف افتاد و هر كس روزنامه خويش بيرون آوردند و حساب و تاريخ و عدد هر روزى كه نبشته بودند بديدند و بر روزنامه هر يكى چنان بود كه آن كس خبر داده بود تعجب ايشان زيادت گشت اين حادثه را به نزديك قاضى عقل بردند هر يكى را در دعوى او تصديق كرد و گفت كه امروز در حق تو شنبه است و مدت غيبت تو سيصد و شصت و شش شبانروز است و آن ديگر چنانست كه او مى گويد و آن ثالث هم چنانست كه وى مى گويد . ايشان گفتند كه ما را از اين حال بيان كن . عقل گفت بيان اين آنست كه دانسته باشيد كه آفتاب به سمت سر ساكنان مشرق پيش از آن وقت رسد كه به سمت سر ساكنان مغرب پس اين كس كه از اين موضع بسوى مشرق رفته است و آن وقت مى رفت آفتاب اينجا بر سمت سر او بود كه وقت نصف النهار بود و چون يك منزل بر طريقت آفتاب بسوى مشرق شد ديگر روز كه آفتاب به سمت سر او رسيد يك شبانه روز او تمام