دروس هیئت و دیگر رشته های ریاضی

حسن حسن زاده آملی

نسخه متنی -صفحه : 526/ 168
نمايش فراداده

اگر خواهى شوى از طولش آگاه زخط نيمروزى رصدگاه شمر تا سمت راس آن مكان را كه تا مرصد بيابى طول آن را چو نجمى آيدت بر جانب سر از آنجا تا به مرصد وقت بشمر بهر ساعت از آن يه درجه طول است بدين نسبت بدان هر چه فصول است در بيت دوم و سوم گويد : هر گاه كوكبى در افقى از سمت راس گذرد بعد آن كوكب مساوى با عرض بلد است . در درس دهم دانسته ايم كه بعد كواكب قوسى از دائره ميل است ميان مركز كوكب و معدل النهار از جانب اقرب . و در همان درس گفته ايم كه بر بعد كوكب اطلاق ميل نيز شده است و لكن شهرت با بعد است پس اگر ناظم بجاى ميل بعد را بكار مى برد بهتر بود . و مراد از جرم آسمانى كوكب است چنان كه در درس دوم گفته آمد كه([ بيشتر اطلاق اجرام بر فلكى و اجسام بر عنصرى كنند]). مقصود از بيت چهارم همانست كه به تفصيل در درس سى ام گفته آمد . و از بيت پنجم و ششم همان كه در درس چهلم . ويه درجه در بيت اخير پانزده درجه است كه يكساعت زمانى است . و مراد از فضول زائد بريه از درجات و دقائق است كه بدان نسبت يعنى به نسبت پانزده درجه فلكى يكساعت زمانى هر يكدرجه فلكى چهار دقيقه زمانى و هر دقيقه فلكى چهار ثانيه زمانى است چنانكه در دروس گذشته مكرر گفته آمد .

ملاحظه مى فرماييد كه ناظم ياد شده ميرزا سيد ابراهيم اردكانى شيرازى معروف به حاج مدرس كه روحانى دانشمند معاصر است در فن هيئت درس خوانده است و درست سخن گفته است . مطلب ديگر اين كه در درس 33 و 34 در پيرامون بحث مدارات ابدى الظهور دانسته ايم كه شمس در آفاق ياد شده در آن دو درس گاهى چندين دوره در مدارات ابدى الظهور افتد كه او را غروب نبود و پيوسته روز باشد بدون شب و گاهى چندين دوره در مدارات ابدى الخفاء افتد كه او را طلوع نبود و پيوسته شب باشد بدون روز . غرض اين كه حق سبحانه در حكايت و اخبار از اسكندر ذوالقرنين فرموده است . حتى اذا بلغ مطلع الشمس وجدها تطلع على قوم لم نجعل لهم من دونها سترا ( الكهف 92 ) يعنى تا چون بجاى بر آمدن آفتاب رسيد آن را ( چنان ) يافت كه بر گروهى طلوع مى كند كه براى آنان از پيش روى آفتاب پرده اى قرار نداده ايم . كتب تفسير را در شرح آن سخنان گوناگون است كه نيازى به بازگويى آنها نيست . و اكنون سخنى كه در بيان آن داريم اين كه ذوالقرنين مردمى را يافت كه پيوسته آفتاب بر آنان مى تابيد و ستركه كنايت از شب است آنانرا نمى پوشاند . يعنى به آفاقى رسيد كه آفتاب به نسبت آنها در مدارات ابدى الظهور بود . لاجرم بر روى افق دور مى زد و فرو نميرفت تا شب آنرا از افق بپوشاند . چنان كه در آيت پيش از آن از وى حكايت فرمود كه حتى اذا بلغ مغرب الشمس وجدها تغرب فى عين حمئة و وجد عندها قوما .

يعنى تا چون بجاى فرو رفتن آفتاب رسيد آن را چنان يافت كه در چشمه گل آلود فرو مى رود . هر كس هر جا