بعد از آن كه در سنه 1492 مسيحى مطابق سنه 898 هجرى كشف ارض جديد كه مشهور به امريكا وينكى دنيا است نمود و به اسپانيه مراجعت كرده و ثانيا " با سفاين بسيار روى به ارض جديد آورد و به جهات چند كه در تاريخ امريكا ثبت است اهالى وحشى آنجا او را در يكى از جزاير محبوس كرده و چون ايشان پرستش نير اعظم مى نمودند كولومبس به قواعد ارصاد دريافت نمود كه على الصباح كسوف كلى خواهد شد به ايشان گفت من فرستاده خداى شما هستم اگر مرا رها نكنيد فردا خداى شما بر شما غضب خواهد كرد و آنها اعتنائى به اين سخن نكرده على الصباح جرم شمس منكسف شده اهالى آن جزيره متوحش گشته نزد وى آمدند عجز و لابه نمودند و او تا وقت انجلاء ايشان را معطل داشته بعد از آن دست به دعا برداشته روى به سماء نمود اندك اندك جرم شمس منجلى شد آنها قول او را صدق دانسته مايه استخلاص وى گشت]). ( فلك السعادة - ط 1 چاپ سنگى - ص 40 و 41 ) غرض از نقل واقعه كريستف كلمب اين است كه نظير همين روى داد قبل از وى براى خواجه طوسى پيش آمد كه پس از چند سطرى آن را حكايت مى كنيم . اينك گوئيم كه در كودكى و خرد ساليم چند بار ديده ام كه ماه يا آفتاب را ظل گرفته بود و مرد و زن مسلمان آن روز به دلسوزى سر و سينه مى زدند و گريه مى كردند كه ظل اژدهائى دشمن ماه و آفتاب است و او را دهن كشيده و مى خواهد بخورد لذا ظروف كهنه مسين به خصوص طاس و طشت و ديگ را باژگونه كرده سخت مى كوبيدند كه ظل رم كند و از ماه يا آفتاب دست بدارد .
و ظل را دشنام مى دادند و سخت نفرين مى كردند . و گاهى هم همه باهم يك دهن همهمه ها و هياهوهاى مهيب و هلهله هاى هولناك سر مى دادند و مردها پى در پى بسوى ماه يا خورشيد تفنگ شليك مى كردند كه ظل بترسد و خود را كنار بكشد . و چون انجلاء آغاز مى شد به گمان اين كه اژدهاى ظل از صداى مس و فرياد و تفنگ آنها ترسيده است و دارد خود را كنار مى كشد و ماه و يا آفتاب را رها مى كند به شور و هيجان بيشتر مى افتادند و به اضعاف آنچه كرده بودند عمل مى كردند . و شايد اين پندار و آيين تا امروز هم ادامه داشته باشد . از اين رسم و آيين عوام مسلمانان چنان گمان افتد كه اجراى يك سنت دينى و دستور قرآنى آنان است . و لكن حقيقت امر اين است كه خواجه نصيرالدين طوسى با بناى رصدخانه مراغه و تدوين و تنظيم زيج ايلخانى وقوع خسوفى را در اواسط يك ماه قمرى استخراج كرده بود و قبل از وقوع خسوف آن را به اطلاع هلاكوخان مى رساند و هلاكو هم با همه تحمل مخارج و مشكلات در بناى رصدخانه و ترتيب زيج ايلخانى توقع و انتظار اينگونه نتيجه رصدى را نيز داشت . خواجه طوسى كه صدراعظم بود قضا را در يكى از لشكر كشى هاى هلاكوخان نيز با اردو بوده است كه مصادف مى شود با شب انخساف قمر تصادفا در ساعت معين خسوف چون اواسط شب بوده هلاكوخان بخواب فرو مى رود خواجه فكر مى كند كه اگر براى اين مطلب او را بيدار كند ممكن است با خوى عصبى كه دارد باعث تغير او شود و اگر بگذارد صبح شود ممكن است وقوع خسوف