مااليهالحركه و مالاجلهالحركه يكي هستند، لازم نميآيد كه ذات حق تعاليناقص باشد. نقص و ذات باري تعالي آنجا مطرح ميشود كه ذات حق «مااليهالحركه» داشته باشد تا با رسيدن به آن كامل شود. استاد مطهري در اين زمينهچنين ميگويد:
« چون ذات باري علم دارد به نظام هستي چنان كه هست و ارادهميكند نظام هستي را چنان كه طبعاً و ذاتاً بايد باشد، پس ذات باريهر چيزي را براي همان منظور ايجاد ميكند كه آن چيز ذاتاً به سويآن است و قهراً در اين مورد «مااليه الحركه» و «مالاجلهالحركه»يكي است. پس لازم نميآيد كه ذات باري ناقص و مستكمل باشد،زيرا اين اشكال وقتي لازم ميآيد كه ذات باري خود «مااليهالحركه» داشته باشد، و نيز لازم نميآيد كه ذات باري حكيم نباشد،زيرا پس از آنكه معلوم شد كه فعل باري ذاتاً به سوي هدف ومقصد است و او فعل خود را براي همان هدف و مقصد ايجادميكند، پس حكيم است و فعلش خالي از غرض نيست. لازمهحكيم بودن اين نيست كه خود حكيم از فعل خود مستفيد گردد ووجود خود را به اين وسيله تكميل كند.»
از نظر قرآن جهان هستي بيهوده آفريده نشده است، بلكه همواره اجزاءو عناصر جهان داراي هدف و غرض است. در آيات زير به هدفداريخلقت جهان وانسان اشاره شده است:
اِنَّ في خَلْقِالسَّمو'اتِ وَ الاَرْضِ وَاختِلا'فِ اللَّيلِ وَ النَّهارِ لَاي'اتٍ لاِوُليِ الالَبْابِالّذينَ يَذْكُروُنَاللَّهَ قي'اماً و قُعُوداً وَ عَل'ي جُنُوبِهِم و يتَفَكَّرونَ فيِ خَلقِالسَّمواتِ و الاَرْضِ ربّ'نا م'ا خَلَقْتَ ه'ذا باطلاً سُبح'انَكَ فَقِن'ا عذابَالنّ'ارِ همانا در آفرينش آسمانها و زمين و آمد و رفت شب و روز، برايصاحبان عقل و انديشه آياتي است. صاحبان عقل و انديشه كسانيهستند كه خدا را در حال ايستادن و نشستن وآن هنگام كه بر پهلوخوابيدهاند به ياد ميآورند، و در آفرينش آمانها و زمين ميانديشند(و ميگويند) بارالها، اين عالم را بيهوده نيافريدهاي، پروردگارا مارا از عذاب آتش نگاه دار. (آل عمران 191ـ190) آيات فوق انسانها را به تدبّر و انديشه در حقيقت آسمانها و زمين وتعاقب شب و روز وا ميدارد تا هر فردي از افراد انساني به اندازه استعداد وتوانايي خود اسرار آفرينش را دريابد. و به راستي كه نگرش دقيق به آسمانهاو زمين، آدمي را با نظام حيرتآور حاكم بر آنها آشنا ميسازد. نظامي كهمطالعه آن، انسان را به هدفداري عالم آفرينش واقف ميسازد. صرفمشاهده عالم هستي بدون انديشه و تفكر نميتواند هدفداري عالم را بهانسان نشان دهد و چه بسيار دانشمنداني كه ساليان دراز به مشاهده و مطالعهجهان هستي ميپردازند، اما از آنجا كه نميكوشند تا قيافه آيهاي بودن عالمرا درك كنند به غايتداري هستي توجه نميكنند. در واقع اگر كسي بهمشاهده جهان هستي بپردازد، نظم و قانون حاكم بر همه اجزاء و عناصر آن رادرمييابد و پس از تفكر در اين زمينه است كه آدمي پي ميبرد كه اين نظمحاكم بر عالم نميتواند به خود اجزاي جهان مستند باشد، بلكه بايد به نيرويفوق عالم ماده و طبيعت متصل باشد، كه هر آن فيض وجودي او كاروانهستي را به سر منزل مقصود ميكشاند.
ق'الَ ربُّنا الّذياَعْط'ي كُلِّ شَي ٍء خَلْقهَ ثُمَّ هَدي' گفت: پروردگار من كسي است كه به هر موجودي خلقت لازم او رااعطا كرد و سپس هدايت نمود. (طه 53) در آيه فوق به دو نكته مهم اشاره شده است. نكته اوّل اينكه خداوند بههر موجودي