سيهْ اژدها هُرم و افعى پرست و بر شانه اش ، مار كبراى مست پر از هُرم صحراى تفتيده بود
به چشمش ، سكوتى گران مى خزيد پر از هُرم صحراى تفتيده بود پر از هُرم صحراى تفتيده بود
O
شب رويش ناله ها از عطش شب سرخ آلاله ها، از عطش شبى ، چون رجزهاى نام آوران
نشان خطر داشت در دام شب شبى ، چون رجزهاى نام آوران شبى ، چون رجزهاى نام آوران
پر از موج شطِّ جنون در بغل پر از بوى فرياد خون ، در بغل نفير بلا، كربلا را گرفت
شبى مثل پهلوى شمشير سرخ نفير بلا، كربلا را گرفت نفير بلا، كربلا را گرفت
زمين كر شد از ناله كوس ها خطر آفرين ناى ناقوس ها نواى غم كودكان ، سرگرفت
به گوش فلك ، اضطرابى فكند نواى غم كودكان ، سرگرفت نواى غم كودكان ، سرگرفت
زمين و زمان جمله در تب نشست پريشان به گيسوى زينب نشست خطر، سايه افكند بر خيمه ها
نسيم سحر، مثل بهت شفق خطر، سايه افكند بر خيمه ها خطر، سايه افكند بر خيمه ها
و در كودكان ، اضطرابى عميق فرو رفته در كام خوابى عميق خدايى ترين بوى بيعت ، نشست
و چشمان ناباوران سحر خدايى ترين بوى بيعت ، نشست خدايى ترين بوى بيعت ، نشست
ز هفتاد و دو لاله ، در باغ دين به امداد فرياد: (هَل مِن معين) در آن دشت تبدار هنگامه خيز
به خون و عطش ، جمله پر پر شدند در آن دشت تبدار هنگامه خيز در آن دشت تبدار هنگامه خيز
فقط صحبت از خون و شمشير بود در اين سو: رجز، بانگ تكبير بود به ناگاه ، داغ زمين تازه شد
در آن سو: رجزهاى نامردمى به ناگاه ، داغ زمين تازه شد به ناگاه ، داغ زمين تازه شد