نـمـونـه هـاى زيـادى مـى تـوان از شـعـر آزاد عـاشـورايـى ارايـه داد، ولى بـه خـاطـر مجال اندك
اين بخش ، به نقل يك نمونه از اين قالب شعرى بسنده مى كند.
شـعـر آزاد، الزامـات خـاصّ به خود را دارد كه پرداختن به آنها تناسب چندانى با بحث ما نـدارد و
بـايـد بـررسـى فـنـّى آن را بـه فـرصـت ديـگـر و مـقـام ديـگـر موكول كرد.
(خـطّ خون)عنوان يك شعر آزاد عاشورايى است كه على موسوى گرمارودى در آفرينش آن از قدرت هاى بالاى
هنرى و توانايى هاى كلامى خود سود برده است :
درختان را دوست مى دارم
كه به احترام تو قيام كرده اند
و آب را
كه مَهر مادر توست
خون تو، شرف را سرخگون كرده است
شفق ، آينه دار نجابتت
و فلق ، محرابى
كه تو در آن نماز صبح شهادت گزارده اى
در فكر آن گودالم
O
كه خون تو را مكيده است
هيچ گودالى چنين رفيع ، نديده بودم
در حضيض هم ، مى توان عزيز بود
از گودال بپرس
شمشيرى كه بر گلوى تو آمد
O
هر چيز و همه چيز را در كائنات
به دو پاره كرد:
هر چه در سوى تو، حسينى شد
و ديگر سو، يزيدى .
اينك ماييم و سنگ ها
ماييم و آب ها
درختان ، كوهساران ، جويباران ، بيشه زاران
كه برخى يزيدى
و گرنه حسينى اند
خونى كه از گلوى تو تراويد
همه چيز و هر چيز را در كائنات به دو پاره كرد!
در رنگ !
اينك هر چيز: يا سرخ است
يا حسينى نيست !
آه اى مرگ تو معيار!
O
مرگت چنان زندگى را به سخره گرفت
و آن را بى قدر كرد
كه مردنى چنان
غبطه بزرگ زندگانى شد