شکوه شعر عاشورا در زبان فارسی

علی اکبر مجاهدی؛ تهیه کننده: مرکز تحقیقات اسلامی سپاه

نسخه متنی -صفحه : 151/ 121
نمايش فراداده

اگر شاعرى گفته است :


  • همين پيام سواران ظهر عاشورا است كه : در مصاف اجل ، ايستاده بايد مرد

  • كه : در مصاف اجل ، ايستاده بايد مرد كه : در مصاف اجل ، ايستاده بايد مرد

يـا بـايـد، بـا تـركـيـب بـديـع تـرى از آن اسـتـفـاده كـرد و يـا خيال (تكرار) آن را به دست فراموشى سپرد.


  • بگو بزرگترين ها چه ساده مى ميرند و نخل ها همه شان ايستاده مى ميرند

  • و نخل ها همه شان ايستاده مى ميرند و نخل ها همه شان ايستاده مى ميرند

و باز در چند بيت بعد، از همين مثنوى عاشورايى به اين بيت برمى خوريم :


  • به كربلاست كه نخل ، ايستاده مى ميرد به كربلاست كه يك مرد، ساده مى ميرد

  • به كربلاست كه يك مرد، ساده مى ميرد به كربلاست كه يك مرد، ساده مى ميرد

مـلاحـظـه مـى كـنـيـد كـه ايـن تـكـرار چـقـدر بـه چـشـم مـخـاطـبـان شـعـر مـلال آور مـى نـمـايـد و اگـر دربـاره بـيـت اوّل ، سـؤ الى قابل طرح بود با آمدن بيت مشابه دوم ، سؤ ال ديگرى نيز مى تواند مطرح شود:

1 ـ مـگـر هـمـه درخـتـان ، ايـسـتـاده نـمـى مـيـرنـد؟! پـس ايـسـتـاده مـردن بـراى (نخل)يك امتياز استثنايى نيست .

2 ـ مگر نخل هايى كه در مكان هايى غير از كربلا مى رويند، چگونه مى ميرند؟! مسلّماً آنها هم ايستاده مى ميرند! حالا اگر به مطلع غزل عاشورايى مورد اشاره ، مرورى داشته باشيم :


  • چرا چو آب چنين صاف و ساده بايد مرد و مثل سايه به خاك اوفتاده ، بايد مرد؟

  • و مثل سايه به خاك اوفتاده ، بايد مرد؟ و مثل سايه به خاك اوفتاده ، بايد مرد؟

به راز (ساده مردن)پى مى بريم كه ريشه در (بى تفاوتى ها) و (سكون ها) دارد و در واقـع (سـاده مـردن)يـك عـمـل هدف مند و ارزشى نيست بلكه (ايستاده مردن)است كه براى انـسـان ، دشـوارى مى آفريند در حالى كه در اين مثنوى عاشورايى ، (شهادت)به عنوان يك كار فوق ارزشى ، نوعى (ساده مردن)است كه امكان بروز و ظهورش در كربلا است . اگـر (شـهـادت)را (مـرگ سرخ)ناميده اند به خاطر ابتلائات و رنج هاى فراوانى است كـه دارد و بـه دسـت آوردن فـيـض (شـهـادت)از دشـوارتـريـن و در عـيـن حال خطيرترين كارها است و با (ساده مردن)تفاوت زيادى دارد.

ممكن است بفرماييد (ساده مردن)اشاره به (ساده زيستى)دارد كه نتيجه اش (ساده مردن)اسـت . بـسـيـار خـوب حرفى نيست ! ولى كدام اماره اى در اين مثنوى عاشورايى شما را به اينجا مى رساند؟

  • در كربلا هر آنچه بلا بود، عرضه شد تيرى دگر قضا و قدَر در كمان نداشت

  • تيرى دگر قضا و قدَر در كمان نداشت تيرى دگر قضا و قدَر در كمان نداشت

شـهـداى كربلا به خاطر تحمّل همين مرارت هاى استثنايى به اين مقام بزرگ و استثنايى رسـيـده انـد و (سـاده مـردن)اگـر ايـن اسـت پـس (دشوار مردن)را بايد در كجاى تاريخ جستجو كرد؟ به هرروى ، اگر (ساده مردن)داراى دوبُعد (ارزشى)و (ضدّارزشى باشد شاعر براى تـبـيـيـن هـربُعدآن ، ملزم به ارايه امارات و شاهدمثال هايى است كه به اصطلاح معروف ، مطلب جا بيفتد در غير اين صورت توفيقى نصيب او نمى شود.

3 ـ وجود (ارتباط افقى)در ميان اجزاى هر بيت ، حاكى از استحكام ساختار لفظى و معنوى شعر است و نبودن اين (ارتباط)، در ذهن مخاطب خلجان ايجاد مى كند چون رابطه منطقى اجزاى بيت را درنمى يابد. ابياتى از يك غزل عاشورايى امروز را مرور مى كنيم :


  • روييده از بستر خون ، باغى پر از لاله سرخ زينب اسير بلا شد در غربت ايل خورشيد آن دم كه در خون رها بود آن مرد ميدان و آتش

  • روح بلند وفا بود، آن مرد ميدان و آتش آن دم كه در خون رها بود آن مرد ميدان و آتش آن دم كه در خون رها بود آن مرد ميدان و آتش