رباعى تصويرى سيّده راضيه هاشمى توجّه كنيد:
شـاعـر امـروز كـه با فروكش كردن شعله هاى جنگ تحميلى ، فرصت تماشاى صحنه هاى (ايثار) و (فداكارى)را از دست داده است ، و از اين كه نمى تواند به (خودآزمايى)در اين آزمـون دشوار و زيباى الهى بپردازد، متاءثّر است ، ولى هنوز در فضاى (شهادت)تنفّس مى كند، آن هم شهادتى كه او را تا مرز (بى نشانى)سوق دهد:
رضا اسماعيلى ، ابعاد اين حسرت دوست داشتنى را، هنرمندانه به تصوير كشيده است :
و سرانجام ، با اظهار دلگيرى از (وسواس زمينى بودن) ، آرزوى آسمانى شدن را زمزمه مى كند:
قـاسـم مـرام ، كـه راه خـود را از سـنـگـرهـا و خـاكـريـزهـاى هـشـت سال دفاع مقدّس به كربلا بازكرده است ، با عبور از مرز (حسرت)به ياران همراه نهيب مى زند كه پاى در ركاب كنند، چرا كه حسين تنها است :
و هـمـزمـان با جوانه زدن همين احساس (تنهايى)است كه خود را از تبار عاشوراييانى مى بيند كه در گفتن (لبّيك)به (حسينيان زمان)ترديد نمى كنند:
و در ظـلمت آباد روزگار (تنهايى) ، خود را در هياءت شهيدان زندهْ نامى احساس مى كند كه طلوع (ستاره اميد) را، بشارت مى دهند: