نـصـراللّه مـردانى ، از حضور همه زمينيان آسمانى ، در جاىْ جاى عرصه هاى جنگ تحميلى خـبر مى دهد چرا كه رايحه خون پاك (شهيدان كربلا) را در همه جا پراكنده مى بيند، و در تشييع پيكر صد چاك (لاله ها)ى عاشورايى از حضور پرشور (فرشته ها) خبر مى دهد:
به سوگوارى گلهاى كربلا، با ما(170)
ذهـن شـاعـران دردآشـنـاى زمانه ما، به گستره اى دست يافته است كه در جاىْ جاى آن و در لحظه يك حادثه شگرف تكرار مى شود و در همه اين تكرارها (زمان)است كه هيچ كاره و (شهادت)است كه حرف آخر را مى زند. سيّد جلال موسوى . روايتگر اين ماجرا است :
و در جـريـان هـمين رخدادى كاملاً استثنايى است كه (يزيديان)روزگار ما از دست هر شهيد به خون غلتيده اى ، يك (ضربه كارى)دريافت مى كنند، چرا كه تازيانه قهر الهى در دسـتـان آنـهـا اسـت ؛ هـمـان تـازيـانه اى كه در ديروزِ تاريخ بر گُرده آزادگان شهادت طـلبـى مـى نـشـست كه امروز از قطرهْ قطره خون پاك آنان شقايقى دميده است كه نشان داغ بر سينه دارد:
شـاعـر امـروز كـه از بـن دنـدان ، مـزه حـضـور در صـحـنـه هـاى رويـارويـى بـا عـوامـل اسـتكبار جهانى را تجربه كرده است ، حضور (مرفَّهان بيدرد) را برنمى تابد، و هـمـيشه در مقابله با (بى تفاوتى ها)ى غفلت آلوده اين (عزيزان بيجهت)سؤ الى برايش مطرح بوده است :
و با تجزيه و تحليل فضاى دردآلود حاكم بر جامعه ـ كه ناشى از همين بى تفاوتى ها اسـت ـ بـه نـتـيـجـه اى مـطـلوب مى رسد كه : اوّل بايد از مرز (خودى خود) گذشت تا به خيل (شهداى راه حق)پيوست و از همين روى ، به ياران همراه هشدار مى دهد: