و بـا اسـتـعـانـت از نيروى لايزالى ايمان و توسّل به (گمشده همه انسان ها)، در گستره سبز (انتظار) به دعا نشسته است :
و از مـن و تـو مـى خـوانـد كـه در ايـن (سـنـگـسـتـان)از نـام و يـاد (شـهـدا) غافل نماييم :
مـهـرى حـسـيـنـى در سـاحل سبز (شهادت)چشم به (دريا)يى دوخته كه بر روى نيزه ، جا گرفته است :
زكـريـّا اخـلاقـى بـر اين باور ست كه جز شهيدان ، كسى به وجود واژه (ميلاد) در قاموس عاشورا پى نمى برد و راز اين تولّد دوباره را، درنمى يابد:
و بـا طـرح سؤ الى ، پرده از راز سماع (شقايق هاى عريان)برمى دارد كه بر زيبايى (جمال عاشورا) افزوده است :
و بـا بـشـارت تـداوم خـطِّ سـرخ عـاشـورا از يـاران هـمراه مى خواهد كه خواب دشمن را با (كابوس عاشورا) تعبير كنند:
محمّد خليلى مذنب (جمالى) ، دامنه هر روز را، ادامه گستره عاشورا و گوشهْ گوشه زمين را پر از شورش كربلا مى بيند كه معطّر به عطر شهيد و منوّر به نور لايزالى حسين است و از حضور حماسه شگرف عاشورا در تمامى عرصه هاى تاريخ خبر مى دهد و به تفسير هنرمندانه كُلُّ ارضٍ كربلا وَ كُلِّ يَومٍ عاشورا مى پردازد:
اسـتـاد عـبـّاس كـى مـنـش (مـشـفـق)كـاشـانـى ، شـورِ (سـاخـتـن)را در بـال (سـوخـتـن)و راز سـرافرازى را در (سرباختن)و در شعله هاى عشق الهى افروختن ، جستجو مى كند: