شکوه شعر عاشورا در زبان فارسی

علی اکبر مجاهدی؛ تهیه کننده: مرکز تحقیقات اسلامی سپاه

نسخه متنی -صفحه : 151/ 57
نمايش فراداده


  • گرت زين برق عالمسوز، بال سوختن باشد اگر همچون شهيد نينوا، افروختن خواهى سرى در سَرورى بالاى نى ، افراختن بايد

  • درين پرواز طاقت گير، شور ساختن بايد سرى در سَرورى بالاى نى ، افراختن بايد سرى در سَرورى بالاى نى ، افراختن بايد

و بت (ما و منى)را، سدّ راه طلب مى بيند كه بايد بر روى او شمشير آخت :


  • بت ما و منى ، آزرده دارد خاطر ما را به روى اين حريف فتنه گر، تيغ آختن بايد(178)

  • به روى اين حريف فتنه گر، تيغ آختن بايد(178) به روى اين حريف فتنه گر، تيغ آختن بايد(178)

احرام شهادت :

امـيـر عـلى مصدّق در ميان : (خون)و (چشم)و (منِ خودش) ، يك رابطه خويشاوندى برقرار مـى كـنـد كـه هر سه ، در يك مورد با هم خصلت مشترك دارند، و آن : (سخاوتمندانه)اشك ريختن است ، آن هم در راه شهيدى كه بايد در حريم او، احرام (شهادت)و (بلا) بست :


  • خون من و هر دو ديده ، خويشاونديم در راه تو يا حسين ! ما از دل و جان احرام شهادت و بلا، مى بنديم (179)

  • در ريختن اشك ، سخاوتمنديم احرام شهادت و بلا، مى بنديم (179) احرام شهادت و بلا، مى بنديم (179)

داغ عاشورا:

عـبـدالحـميد يعقوبيان ، از (گنبد) به عنوان يك (نماد مقدّس)سود مى جويد و پرسشى را درباره (شهادت)مطرح مى كند كه خاطرش از ديرباز با آن درگير است :


  • در سينه گنبد آيا قلبى ز كبوتر مانده ست ؟ يا نبض شهيدى آنجاست كز قمرىِ بى پر مانده ست ؟

  • يا نبض شهيدى آنجاست كز قمرىِ بى پر مانده ست ؟ يا نبض شهيدى آنجاست كز قمرىِ بى پر مانده ست ؟

و از اين كه در حصار (دنيا) گرفتار آمده است ، مى نالد:


  • چندى ست درين ويرانه ، از دخمه و دل مى گوييم آلوده به اين زندانيم ، نه پنجره نه درمانده ست

  • آلوده به اين زندانيم ، نه پنجره نه درمانده ست آلوده به اين زندانيم ، نه پنجره نه درمانده ست

و با آرزوى بازگشت به (خودىِ خود) كه متاءثّر از داغ عاشورا است . آينده روشنى را به تصوير مى كشد:


  • بگذار به خود برگرديم ، در سينه ما چون آتش فردا كه فلق مى رويد در شطّ سحر، مى بيند كز موج شقايق اين بار، هفتاد و دو پر پر مانده ست (180)

  • از گستره عاشورا، اين داغ تناور مانده ست كز موج شقايق اين بار، هفتاد و دو پر پر مانده ست (180) كز موج شقايق اين بار، هفتاد و دو پر پر مانده ست (180)

شور شهادت :

همايون عليدوستى ، تصوير بديعى از (انتشار زخم گُلگون)شهيد كربلا در (رگْ رگ زمين)به دست مى دهد و (فرياد سرخ شيعه)را مديون (او) مى بيند و راز (شهادت)را در پيكر صد پاره او، جستجو مى كند:


  • من ، تيغ را شرمنده خون تو مى بينم خونى كه در رگ هاى پنهان زمين ، جارى ست فرياد سرخ شيعه را، در حنجر تاريخ شور شهادت را، كه در جان هاى شيرين ست از پيكر در خاكْ مدفون تو، مى بينم (181)

  • آيينه را، شيدا و مجنون تو مى بينم از انتشار زخم گلگون تو، مى بينم تا كربلا باقى ست ، مديون تو مى بينم از پيكر در خاكْ مدفون تو، مى بينم (181) از پيكر در خاكْ مدفون تو، مى بينم (181)

اذان سرخ :

عليرضا مقامى ، از (اذان سرخى)مى گويد كه از (گلوهاى بريده)برخاست و بر (بام سـپـيـده)مـنـتـشـر شـد، و بـراى تـبـيـيـن حـادثـه شـگـرف (شهادت)به بيت عارفانه اى تمثيل مى كند: