شکوه شعر عاشورا در زبان فارسی

علی اکبر مجاهدی؛ تهیه کننده: مرکز تحقیقات اسلامی سپاه

نسخه متنی -صفحه : 151/ 90
نمايش فراداده

بـه شمار مى روند و معانى خاصّى را در ذهن مخاطبان القاء مى كنند، نمى توانند مـعادل هاى مناسب (باستانى)داشته باشند اگر چه در زمانه ما، هستند شاعرانى كه هنوز در خـلق آثـار مـنـظـوم عـاشـورايـى از شـيـوه متكلّفانه متقدّمين سود مى جويند، ولى بحث ما پـيـرامـون اشـعـار عـاشورايى شعرايى است كه در دو دهه اخير ـ خصوصاً از شاخصه هاى شـعر معاصر، پيروى كرده ، و شعر خود را با تغييرات ساختارى شعر امروز، تطبيق داده انـد. لازمـه مـقـايسه شعر عاشورايى (ديروز) و (امروز)، بررسى تطبيقى دامنه دارى است كـه در حـوصـله ايـن مـقـال نمى گنجد ولى با اشاراتى كه به مقتضاى كلام در اين باره خواهيم داشت . پايگاه (شاخصه هاى ساختارى و محتوايى شعر عاشورايى معاصر) مشخّص تر خواهد شد.

شـايـد مـهـم تـريـن شـاخـصـه سـاخـتـارى شعر عاشورايى معاصر، (زبان ساده)و (بى پيرايه) اى است كه دارد. اگر در تركيب بند معروف عاشورايى حاجى سليمان (صباحى)بيدگلى كاشانى (متوفّى 1218 ه‍ . ق)حضور مصطلحات ، تركيبات و واژه هايى همانند: (مغفر)، (خفقان) ، (امَّهات اربعه) ، (آباى سبعه) ، (دختران نعش) ، (جدى) ، (بُنَى) ، (منسوخ) ، (جـمـّازه) ، (مـنـخسف) ، (رَبع) ، (شعرى)و (لوث) ، نشانه توانايى و تبحّر شاعر به شـمـار مـى رفت ، در شعر عاشورايى امروز، اين كلمات و تركيبات ناماءنوس راه ندارد، و واژه هايى مى توانند عنوان (شهروندى)شعر عاشورايى معاصر را داشته باشند كه با (فـهـم عـمـومى)به آسانى (ارتباط) برقرار كنند. شايد يكى از عواملى كه تركيب بند عـاشـورايـى مـحـتـشـم را مورد اقبال بى چون و چراى عموم مردم فارسى زبان قرار داده ، زبان نسبتاً ساده اى باشد كه محتشم به كار گرفته است . در تمامى دوازده بند محتشم ، حـتـّى بـراى نـمـونـه نـمـى تـوان يـك واژه نـامـاءنـوس و يـا يـك تـركـيـب دل آزار را نـشـان داد. واژه هاى : (عيّوق) ، (نُشور)، (سرادق) ، (ذروه) ، (عمارى)و (بضعه) ، دشـوارتـرين واژه هاى تركيب بند فاخر محتشم كاشانى است كه معانى آنها حتّى براى كـسـانـى كـه بـا شعر آيينى مختصر سر و كارى دارند، پوشيده نيست ، و از همين روى مى تـوان بـه ايـن نـتيجه كاملاً منطقى رسيد كه يكى از شرايط اساسى مقبوليّت شعر، دارا بـودن (زبـان سـاده)و (بـدون پـيـچـيـدگـى)اسـت و شـعـر عاشورايى دو دهه اخير، اين خـصوصيّت را كاملاً دارا است . (زبان صريح و روشن)از شاخصه هاى بارز شعر امروز اسـت و شـاعـر آيـيـنـى تـلاش مـى كـنـد كـه بـا پـرهـيـز جـدّى از (غـمـوض بـيـانـى)و (فـضـل فـروشـى هـا) به بيان (صريح)و (روشنى)دست يابد كه جامعه امروز به آن نياز دارد.

بـديـهـى اسـت (بـاسـتـان گـرايـى)در شـعـر امـروز، و كـشـف معادل هاى زيباى فارسى براى لغات بيگانه ، و احياى واژه هاى (درى) ، از اين امر مستثنا است و (وسعت دايره واژگانى)را سبب مى شود ولى پرداختن بيش از لزوم و اندازه به اين (كند و كاوهاى لغوى)و (كشف هاى ادبى)نيز، شاعر را ناخودآگاه در مسيرى قرار مى دهد كـه بـه (غـمـوض تـدريـجـى)اثـر مـى انـجـامد، كه مطلوب نيست . براى مقايسه دو شعر عـاشـورايـى تـصـويـرى ديـروز و امـروز، سـه بـيـت از بـنـد اوّل تركيب چهارده بندى صباحى بيدگلى كاشانى را با هم مرور مى كنيم :


  • افتاد شامگه به كنار افق ، نگون افكند چرخ ، مغفر زرّين و از شفق كنَد امَّهات اربعه ز آباى سبعه ، دل گفتى خلل فتاد به تركيب كاف و نون !

  • خور، چون سرِ بريده ازين طشت واژگون ! در خون كشيد دامن خفتان نيلگون گفتى خلل فتاد به تركيب كاف و نون ! گفتى خلل فتاد به تركيب كاف و نون !

در لذّتـى كـه اهـل ادب از ايـن ابيات محكم و بلند و تصويرى مى برند، ترديدى نيست ، ولى آيا بهره جامعه امروز از اين ابيات به حدّاقل نرسيده است ؟! (رسالت)شعر امروز، (فراگير شدن)آن را مى طلبد، و شعر هنگامى فراگير مى شود كـه بـتـوانـد بـا فهم مردم كوچه و بازار (رابطه)برقرار كند، در غير اين صورت با (فـاصـله)گـرفتن از (فهم عمومى)به سرنوشتى مشابه با آثارى از اين دست ، دچار خواهد شد.

(آن ظـهـر دردآلود) عنوان يك غزل عاشورايى از عليرضا قزوه است ، كه با زبانى (ساده) ، (صـمـيـمـى) ، (روايـى) ، (تـصـويـرى)و سـرشـار از (مـفاهيم ارزشى)به راحتى با مخاطبان خود ارتباط برقرار مى كند و