بیشترلیست موضوعات مقدمه بخش چهارم عنصر امر به معروف و نهي از منكر در نهضت حسيني جلسه اول عوامل موثر در نهضت حسيني جلسه دوم ارزش هر يك از عوامل جلسه سوم شرايط امر به معروف و نهي از منكر جلسه چهارم مراحل و اقسام امر به معروف و نهي از منكر جلسه پنجم ارزش امر به معروف و نهي از منكر از نظر علماي اسلام جلسه ششم كارنامه ما در امر به معروف و نهي از منكر جلسه هفتم تاثير امر به معروف و نهي از منكر اهل بيت امام پس از حادثه كربلا بخش پنجم شعارهاي عاشورا بخش ششم تحليل واقعه عاشورا بخش هفتم ماهيت قيام حسيني توضیحاتافزودن یادداشت جدید ملتي مي تواند انتظار رحمت و تاييد الهي را داشته باشد ، انتظار آن چيزهايي كه قرآن نام مي برد : فيضهاي الهي ، اعانتهاي الهي ، نصرتهاي الهي را داشته باشد . اگر انتظار بيهوده داشتن كار صحيحي بود و انسان مي خواست فقط به شخص خود اتكا كند ، حسين بن علي عليه السلام شايسته تر از هر كس بود كه منتظر بنشيندتا خدا رحمت خود را بر او و امت او نازل كند . چرا نكرد ؟ حسين مي خواست ان الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم باشد ، مي خواست ابتكار را به دست گيرد ، دست به تغييري در اوضاع اجتماع بزند ، همان تعبيري كه خودش از پيغمبر اكرم بكار مي برد : فلم يغير عليه بفعل و لا قول كان حقا علي الله ان يدخله مدخله . چگونه عوض كند ؟ چه تصميماتي بگيرد ؟ كارهاي ساده را ما هم بلديم انجام دهيم . خوب شدن ها در سطح مسائل ساده كار همه است .مثلا اسلام توصيه كرده است كه به زيارت حاجي برويد . خوب ، ما مي رويم ، چايي مي خوريم ، گزي مي خوريم و بلند مي شويم مي آييم . [ يا توصيه كرده است ] تشييع جنازه كنيد ، در مجلس ختم شركت كنيد . اينها كارهاي آسان اسلام است . اين كارهاي ساده از عهده هر كسي بر مي آيد .اسلام هميشه با اين كارها اداره نمي شود . موقعي هم مي رسد كه بايد مثل حسين بن علي عليه السلام برخاست و حركت كرد ، مثل حسين بن علي عليه السلام قيامي كرد كه نه تنها جامعه آنروز اسلامي را تكان بدهدبلكه موجش پنج سال بعد به يك شكل اثر كند ، ده سال بعد به شكل ديگري اثر بخشد ، سي سال بعد به شكل ديگري ، شصت سا ل بعد به شكل ديگري ، صد سال ، پانصد سال بعد به شكلهاي ديگري ، و بعد از هزار سال نيز الهام دهنده نهضتها باشد . اين را مي گويند : يغيروا ما بانفسهم . ما بچه هايمان را دوست داريم . آيا حسين بن علي عليه السلام بچه هاي خود را دوست نداشت ؟ ! مسلما او بيشتر دوست داشت .ابراهيم خليل اينطور نبود كه كمتر از ما اسماعيلش را دوست داشته باشد ، خيلي بيشتر دوست داشت به اين دليل كه از ما انسانتر بود و اين عواطف ، عواطف انساني است . او انسانتر از ما بود و قهرا عواطف انساني او هم بيشتر بود . حسين بن علي عليه السلام هم بيشتر از ما فرزندان خود را دوست مي داشت.اما در عين حال او خدا را از همه كس و همه چيز بيشتر دوست مي داشت ، در مقابل خداوند و در راه خدا هيچكس را به حساب نمي آ ورد . نوشته اند ايامي كه اباعبدالله عليه السلام به طرف كربلا مي آمد ، همه خانواده اش همراهش بودند .واقعا براي ما قابل تصور نيست . وقتي انسان مسافرتي مي رود و بچه كوچكي همراه دارد ، يك مسئوليت طبيعي در مقابل او احساس مي كند و دائما نگران است كه چطور مي شود ؟ . نوشته اند همينطور كه حركت مي كردند اباعبدالله عليه السلام خوابشان گرفت و همانطور سواره سر روي قاشه اسب ( به اصطلاح خراسانيها ) [ يا ] قربوس زين گذاشت . طولي نكشيد كه سر را بلند كرد و فرمود : انا لله و انا اليه راجعون . ( 1 ) تا اين جمله را