بینشهای ناب در نگاه دخت آفتاب (13) نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

بینشهای ناب در نگاه دخت آفتاب (13) - نسخه متنی

احمد لقمانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید
:

علي جان! سه چيز به تو داده شده است كه به هيچ كس، حتي به من نيز داده نشده است:

1ـ پدرزني همچون من

2ـ همسري صدّيقه و بسيار راستگو

3ـ فرزنداني چون حسن و حسين20

امام صادق(ع) نيز گاه كه از مادر عزيز خود سخن به ميان مي آورد، او را «صدّيقةُ الكُبري» ياد مي كرد و مي فرمود: «هي الصدّيقة الكبري و علي معرفتها دارت قرون الاولي؛21

فاطمه راستگويي بزرگ و عظيم است كه بنا بر عظمت و معرفت او قرن هاي پيشين استوار و پابرجا بوده است.»

روزي مفضل بن عمر از آن حضرت سؤال كرد: فاطمه را چه كسي غسل داد؟

امام پاسخ داد: امير مؤمنان.

گويا اين مطلب بر مفضل سنگين و دشوار آمده بود، حضرت متوجه شدند و فرمودند: «لا تضيقنّ فانها صديقة لم يكن يغسلها الا صدّيق، اما علمت ان مريم لم يغسلها الاّ عيسي؛22

بر تو سنگين نيايد، زيرا مادرم زهرا، «صدّيقه» بود و صدّيقه را جز صدّيق غسل نمي دهد، آيا نمي داني كه مريم را كسي جز عيسي غسل نداد.»

امام كاظم(ع) هم آن حضرت را با عنوان «صدّيقه شهيده»23 ياد مي كرد، همان گونه كه رسول خدا(ص) «صادقه و صدوقه»24 از دختر خود نام مي برد و پروردگار پرمهر كه اين ويژگي والاي فاطمه را دوست داشت، آنجا كه زهراي اطهر براي لباس عيد به حسنين
عليهماالسلام وعده اي مي دهد و ان شاءاللّه مي گويد تا آنها را آرام كند، به وعده او عمل مي كند و براي حسن(ع) و حسين(ع) لباسي از بهشت مي فرستد تا فاطمه هميشه و هر جا «صدّيقه» باشد.25

بي شك اگر شناخت و معرفتي اندك نسبت به اين صفت قدسي فاطمه(ع) وجود داشت و پس از رحلت رسول خدا(ص) سخن او را در باره «امامت» و «وصيت رسول خدا(ص)» در باره فدك مي پذيرفتند و چون پاك سيرتان، فاطمه(ع) را «راستگو»، «صدّيقه»، «صادقه» و «صدوقه» مي دانستند، خطا و خلافي اينچنين فجيع در تاريخ اسلام و بشريت رخ نمي داد و هرگز شهادت شخصيت هايي چون علي(ع)، حسن و حسين عليهماالسلام و ام ايمن، بانوي بهشتي و راستگو رد نمي شد و شيعه شيفته و تمامي انسان هاي خردپيشه، غمي سخت و سنگين و اندوهي تلخ و تاريك در انديشه و احساس خويش نسبت به آن حادثه بي جبران تحمل نمي كردند.

فرازي ديگر از بينش ها و روش هاي اخلاقي فاطمه(ع)، «رضايت» زهراي مرضيه(ع) است، فضيلتي بس والا كه خشنودي و پذيرش قلبي انسان را نسبت به داده ها و نداده هاي الهي در پي دارد و به دنبال رضايت فرد از پروردگار، رضايت خداوند از انسان پديد مي آيد كه به آن «رضوان الهي» گويند؛ نعمتي معنوي و ابدي كه «حيات طيّبه» و «بهشت حضور» را به دنبال دارد و انسان شايسته را كه داراي «نفس مطمئن» است، داخل بندگان خاص خدا و بهشت برين و فردوس ويژه الهي مي كند:

«يا أَيَّتُها النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارجِعي إِلي

رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيّةً فَادْخُلي فِي عِبادِي وَ ادْخُلي جَنّتي؛26

اي نفس مطمئنه، خشنود و خداپسند به سوي پروردگارت باز گرد و در ميان بندگان من در آي و در بهشت من داخل شو.»

اين مقام عظيم و آن بركات بي نظير در سراي جاودان، راز درخواست بسيار پيشوايان از خداوند سبحان است كه:

«و اجعل الرضا بقضائك و قدرك اقصي عزمي و نهايتي و ابعد همي و غايتي؛27

پروردگارا! رضا به قضا و قدر خود را بلندمرتبه ترين اراده و خواست من و نقطه بي انتها و دورِ همّت و مقصدم قرار ده.»

چنين است كه زهراي اطهر(ع) با شناختي بسيار و بي كران مي فرمود:

«رضيتُ بمارضي اللّه ُ و رسولهُ؛28

راضي هستم به آنچه كه خداوند و رسول او برايم پسنديده اند.»

«رضيت باللّه ربّا و بك يا ابتاه نبيّا و بابن عمي بعلاً و وليّا؛29

رضايت دارم از خداوند، پروردگارم و از شما اي پدرم، رسول او و از پسرعم ام شوهر و ولي ام.»

«يا ابه سلّمتُ و رضيتُ و توكلتُ باللّه ؛30

پدرجان! پذيرفتم و قبول كردم و رضايت دادم و توكل به خداي متعال مي كنم.»

گويي ترجمان اين بينش ناب فاطمي، اين سروده سبز و قدوسي است كه:




  • ما از ازل رضا به قضاي خدا شديم

    عهدي نبسته ايم كه در هم توان شكست

    يك شب قدم ز چاه طبيعت برون گذار

    گفتم كه عيسي از چه كند زنده مرده را

    گفتا نتيجه نفس جانفزاي ماست31



  • زان تا ابد رضاي قضا در رضاي ماست
    سختي كه هيچ سست نگردد وفاي ماست
    تا بنگري صفاي فلك از صفاي ماست
    گفتا نتيجه نفس جانفزاي ماست31
    گفتا نتيجه نفس جانفزاي ماست31



«خشيت» و خوف آن بانوي عابد و زاهد در زندگي، برگي ديگر از دفتر معرفت آفرين آن حضرت است كه بلنداي عظمت و شخصيت معنوي فاطمه(ع) را ترسيم مي كند و يادآور «باور قلبي» و «يقين تمام عيار و تمام جهات» آن حضرت است.

آنگاه كه آيه: «وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِينَ لَهَا سَبْعَةُ أَبْوابٍ لِكُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَّقْسُومٌ؛32

و قطعا وعده گاه همه آنان دوزخ است. [دوزخي] كه براي آن هفت در است و از هر دري بخشي معين از آنان [وارد مي شوند.]»

بر رسول خدا(ص) نازل شد، پيامبر اكرم(ص) با شدت بسيار گريست و اصحاب هم از شدت گريه او گريستند، اما نمي دانستند چه چيزي باعث شده است كه آن حضرت اين گونه مي گريد و از هيبت رسول خدا(ص) كسي هم جرئت پرسش نداشت. اصحاب مي دانستند كه آن حضرت با ديدن زهراي اطهر(ع) شادمان مي شود، از اين رو سراغ فاطمه(ع) رفتند تا با آوردن وي، پيامبر را شادمان و خرسند سازند و از گريه آرام شود. چون دخت عزيز رسول خدا(ص) آمد، رو به پدر كرد و گفت: فدايتان شوم چه شده است؟

/ 8