بیشترلیست موضوعات مقدمه انواع ارتباط دين و روان شناسى 1- روان شناسى و دين 2- روان شناسى دين 3- روان شناسى دينى مبادى و فلسفه روان شناسى اسلامى روان شناسى; علمى با مبانى فرهنگ اسلامى كاربرد روان شناسى در فرهنگ و جوامع اسلامى خاتمه و نتيجه گيرى الف - منابع فارسى ب - مقالات و جزوات ج - منابع انگليسى توضیحاتافزودن یادداشت جدید
روان شناسى رشد را به عنوان يك مثال توجه مى كنيم: وقتى در مبادى روان شناسى رشد بحث مى كنيد، هر كسى ممكن است رشد را به گونه اى تعريف كند كه ديگرى متفاوت است; مثلاً، هاركوك معتقد است: «رشد به تغييرات كمّى و كيفى اشاره مى كند، مى توان آن را به عنوان رشته اى فزاينده از تغييرات منظم و مرتبط تعريف كرد.» ماسن و ديگران معتقدند كه «شايد تعريف رشد عبارت باشد از: تغييرات در ساخت بدنى، عصبى، رفتار و نشانه هاى ويژه شخص كه همه به ترتيب بروز مى كنند و نسبتاً باثباتند.» و ديگرى گفته است: «رشد در واقع، علمى است كه از جريان و تغيير هميشگى يا مبادله انرژى هاى موجود در يك موجود زنده و انرژى هاى موجود در محيط او نتيجه مى شود.» سَند اِستروم نيز معتقد است: «رشد واژه اى است كه براى تشريح فرايند تأثيرات بى شمار داخلى و خارجى بر موجودات انسانى، از اولين لحظات زندگى تا بزرگسالى و مرگ، به كار مى رود و نه تنها شامل نمو و نضج مى شود، بلكه ركود و انحطاط را نيز در برمى گيرد.» مؤلفان كتاب «روانشاسى رشد با نگرشى به منابع اسلامى ارائه كرده و آن را جامع تر از بقيه تعاريف مى دانند: «رشد عبارت است از: تغييرات كمّى و كيفى نسبتاً پايدار، مستمر، و فراگير در قابليت ها، ساخت و رفتار انسان كه تحت تأثير نضج و تعامل با محيط در قالب الگويى منظم و منسجم صورت مى پذيرد و مستلزم وحدت پيچيده كنش ها مى باشد».اينان تغييرات كمّى و كيفى را شامل نموّ كرد و انحطاط مى دانند. بنابراين، بر اساس اين تعريف از رشد و مبنايى كه درباب روشن شناسى دارند، كاملاً معقول و صحيح مى نمايد كه فصل مستقلى تحت عنوان «پايه هاى ارادى رشد» بنا كنند. به عبارت ديگر، اين بحث از طرفى كاملاً فلسفى است و از طرف ديگر، نقشى كاملاً تعيين كننده و جهت دهنده در مباحث رشد دارد. همچنين بر اساس اين تعريف و مبانى ديگر است كه وقتى به رشد اجتماعى مى رسند، خود را مجاز مى يابند كه به فرهنگ جامعه اسلامى و الگوى خانواده اسلامى به عنوان واقعيت هايى عينى و تأثير آن بر رشد كودكان مسلمان سخن بگويند يا وقتى به رشد اخلاقى مى رسند به اخلاق اسلامى نيز اشاره اى داشته باشند.مثالى ديگر: بر اساس مبانى، يكى ديگر از مؤلفان درباره روان شناسى شخصيت از ديدگاه اسلامى، مطلب مى نويسد، مرورى كلى بر تعاريف شخصيت مى كند و سپس بر اساس مفاهيم فرهنگ اسلامى، تعريفى جديد از شخصيت ارائه مى دهد و از مفاهيم شاكله و نيّت و نياز مانند آن سخن به ميان مى آورد.در گرايش هاى مختلف روان شناسى از اين نوع مثال ها زياد است. به طور قطع، اگر با مبانى اسلامى در روان شناسى انگيزش و هيجان وارد شويم، دستاوردى فراتر از آنچه تاكنون داشته ايم، خواهيم داشت. اگر در روان شناسى اجتماعى با نگرشى بر منابع اسلامى وارد شويم و مرور كنيم، قطعاً از چشم انداز روشن تر و جامع ترى برخوردار خواهيم بود. اگر با استفاده از مبانى انسان شناختىِ وحيانى، وارد مباحث بهداشت روانى شويم و اگر فرهنگ اخلاقى و اجتماعى اسلامى را الگوى بهنجار و نابهنجار بدانيم و جامعه اى با فرهنگ متوسط اسلامى داشته باشيم، درصد بسيارى از اختلالات روانى فروكش خواهد كرد و درمان بسيارى از آن ها در چنان فرهنگى، راحت تر خواهد بود. اگر پيشگيرى هاى اوليه و ثانويه اى كه در فرهنگ اجتماعى اسلام وجود دارد، به كارگرفته شود. جايگاه بسيار محدودى براى پيشگيرى ثالثيه (كه در واقع همان درمان است) باقى خواهد ماند.