ساعت -تقلبى - طمع نسخه متنی
لطفا منتظر باشید ...
ساعت -تقلبى
يكي ازرفقاازيكي ازآشنايان خودنقل كردكه من درطهران ازپس كوچه ميرفتم ديدم مردي بجلومن آمدراه بازارراازمن پرسيدنشانش دادم دراين اثناشخصي رسيدوازوي پرسيد دربازارچكارداري گفت من روسي هستم بيشباهت هم نبودبروسي چندروزاست دراينجامحبوس بودم امروزكفيل داده دوساعت مرخصي گفته ام كه مختصرخرجي براي اهل وعيالم برسانم چون آن بدبختهابيكفيل وبيخرج مانده اندگفت مگراهل وعيالت درطرف بازارندگفت نه ميخواهم يكچيزي دارم آنرادربازارفروخته وجه آنرابانهابرسانم گفت چيست آن گفت اين ساعت است من ديدم يك ساعت طلامال روس اقلاشصت تومان قيمتش است گفتم چندميدهي گفت پول اين مملكترانميدانم اوبيست تومان شمردگفت نه باين نميدهم بالاخره بناشدپنج تومان ديگرهم بدهد گفت ولي حاضرندارم بيابرويم بمنزل گفت نه منزل نميروم گفت پس توهمين جا بايست تامن برگردم پنج دقيقه بيشترنميكشدزيرگوشي بمن هم گفت حاليش مكن دو تومان هم بتوميدهم اورفت اين روكردبمن وگفت من اينرامتقلب خيال ميكنم شمااگرپول داريدآن اندازه پول كه اوبنااست بدهدتوبده ساعترابتوبدهم منتظراونميتوانم باشم من بدون معطلي بيست وپنج تومان باوداده ساعتراگرفته راه افتادم كه مباداآنمردبيايديخه مرابگيردآنروزتاغروب نگران بودم كه مباداآنمردمراپيداكرده اسباب زحمت براي من فراهم كندفرداساعترابخبره نشان دادم گفتندبرنج است ويك تومان دوازده قران قيمتش است فهميدم كه آندو نفرقرارداشتنه اندكه بدين وسيله طمعكاري راتطميع كرده دامي برايش درست كند من آن طمعكاربودم كه بدامشان افتادم